در این روزهای پر اندوه، خاطره تابناک دو شهید دو برادر ودو ابرمرد راه صلح را گرامی میداریم، روح شهید داکتر نجیب الله و شهید احمد زی و همه شهدای وطن شاد ویاد شان همیشه جاودان باد.
پس از رویکارآمدن میخاییل گورباچف، سیاست شوروی نسبت به افغانستان تغییر اساسی کرد و خروج نیروهای شوروی در دستور کار قرار گرفت. بنابراین ادامهٔ تصور اینکه حکومت میتواند برای مدت نامحدود به حمایت نظامی شوروی متکی باشد، با واقعیت جدید بینالمللی سازگار نبود ،شهید داکتر نجیب الله در مذاکره چهارساعته با( اندری پوف) و تحلیل وضعیت افغانستان وی را معتقد ساخته بود که ادامه موجودیت قوای شوروی در افغانستان به جنگ خاتمه نمیبخشد و ادامه جنگ راه حل قضیه افغانستان نیست..
بناآ رهبری اتحاد شوروی برای خروج از افغانستان تصمیم نهایی اتخاذ کرد، تا قوای نظامی خود را از افغانستان خارج سازند، وبدین جهت باید افغانها راه حل مسالمت آمیز یا بدیل جنگ را پیش میکشیدند، بدینمنظور ایدهٔ ابتدایی«مصالحه ملی» مطرح شد. فقید ببرک کارمل پس ازاینکه ازسفربه اتحاد شوروی بوطن برگشت در سال ۱۹۸۵ یک برنامهٔ ده مادهایی( تیزس های ده گانه ) برای مصالحه و سازش سیاسی ارائه کرد و حرکت به سوی یک نظام اقتصادی مختلط را مطرح نمود ،با این حال دامنهٔ این پیشنهاد ابتدایی و بسیارمحدود بود و گروههای مسلح اسلامی و ختم کامل جنگ را عملاً دربر نمیگرفت.
در واقع شهید داکتر نجیبالله .
با درک علمی از وضعیت , وباور به اینکه جنگ راه حل نمیباشد، شهید داکتر نجیب الله سیاست مصالحه ملی را با صداقت وتعهد به منافع ملی بسیار گسترده ترو بنیادی برای ختم جنگ نیابتی که توسط بیگانگان درخاک افغانستان وبواسطه افغانها انجام میشد در دست اجرآقرار داد ، داکتر نجیب الله در کانسب و چوکات سیاست مصالحه ملی به اقدامات زیرین دست زد :
مذاکره با مخالفان مسلح، آتشبس ، تشکیل حکومت ائتلافی، تدویر لویه جرگه ،- تغییر قانون اساسی، پذیرش نقش اسلام در ساختار دولت،تدویر کنگره دوم حزب، تغییراهداف و نام حزب ،به «حزب وطن» آزادی فعالیت احزاب ، حرکت به سوی نظام چندحزبی آماده سازی ولایات سرحدی برای بازگشت مهاجرین و در نهایت آشتی ملی .
اما برای عدهای کادرهای حزب دموکراتیک خلق تِیوری انقلاب لیننی، مبارزه طبقاتی ، انترناسیونالیزم وسویتیزم ( شوروی باوری) افکار مقدس بود در حالی که سوسیالیزم اندیشه عالی است ولی دروطن ما زیربنا و بنیاد های مادی و معنوی آن شاید چندین دهه کار داشت، زیرا در کشور عقبمانده ما اکثریت قریب به اتفاق مردم دهقانان بودند، سطح درک واکاهی جامعه پائین واکثریت مردم بیسواد ومعتقد به عقاید اسلامی بنآ ساختن جامعه سوسیالیستی بزودی مساعد و ممکن نبود.
موانع اساسی در مقابل مشی مصالحه از آنجا آغاز یافت که عینیت جامعه با خواستگاه فکری مخالفان مشی مصالحه ملی تطابق نمیکرد ، عدهای ازاعضای حزب و کادر رهبری باسیاست مصالحه ملی که توسط داکتر نجیب الله پیش برده میشد مخالفت نمودند ،آنها بر تغیرات وتحولات بینالمللی و فروپاشی شوروی و بلاک شرق و (پکت وارشاو) توجه نمیکردند و یا نمیخواستنداین تغیرات رادرک کنند و با تغیراتی که در رآس قدرت بعمل آمد توافق نداشتند ،
آنها سیاست مصالحه را عقب نشینی ایدئولوژیک وتسلیم نمودن قدرت به دشمن (انتاگونیست) و رویزیونیزم در اهداف انقلاب و خلاف سیاست (کامپرمایز لیننی )میدانستند (خاطره دو ملاقات با محمود بریالی بامن است)
آنها نگران از دسترفتن نقش رهبری حزب و نقش خودشان در حاکمیت بودند؛
آنها با مشارکت نیروهای مخالف در حکومت و نظام چندحزبی مشکل داشتند؛
بخشی از آنان تصور میکردند که با دادن امتیاز سیاسی، دستاوردهای انقلاب ثور از بین میرود؛در حالیکه قیام هفت ثور قیام نظامی یک گروپ فرکسیونی تحت قومانده حفیظ الله امین بود. نه انقلاب ، نه تصمیم و دستور حزب، بلکه در نتیجه ماجرای مرموز، ترور خیبرشهید وسیله ایجاد بحران و زندانی شدن رهبران بهانه برای قیام و سرکوب شهید محمد داوود گردید، این تحولات وابسطه به عوامل خارجی شوروی و آمریکا و در چوکات (بازی بزرگ) بسیار پیچیده وبغرنج عمل کرد.
براساس همین عوامل خارجی در نتیجه قیام نظامی هفت ثور قدرت با لای حزب دموکراتیک خلق تحمیل شد و بلاخره با شهادت شخص محمد داوود که اورا آمریکایی ها (شاهزاده سرخ) لقب داده بودند وبرژنف نیز از وی شدیدآ نا راض گردیده بود هردو عامل باعث قیام وقتل محمد داوود وخانواده اوگردید، با استناد به گفتههای بعضی دوستان ارجمند حفیظ الله امین از طریق تماس باقدیرنورستانی با ساواک ایران واز آن طریق با سازمان سیاه رابطه داشته است!!! .
بعد از قبام ۷ ثور وحاکمیت یکه تازانه حزب بجای دولت، نبود تجربه دولت داری ،عدم شناخت جامعه ، تأثیرات جنگ سرد، حاکمیت خشن خلقی و بعدآ با ورود قوای نظامی شووروی ،جنک از خون واستخوان هر خانواده افغان قربانی گرفت.
افغانستان جامعهای با ساختارهای قومی، مذهبی، قبیلهای و سنتی بسیار نیرومند بود واست ، اصرار بر حفظ چارچوب ایدئولوژیک حزب، بدون ایجاد توافق گسترده تر اجتماعی و پایگاه وسیع تودهای در دهات کشور، مشکل مشروعیت حکومت را حل نمیکرد و باور بی پایان به سویتیزم و شوروی پرستی پایگاه حزب را از جامعه قطع مینمود وحاکمیت روز تا روز در نتیجه جنگ تضعیف میگردید.
سیاست مصالحه ملی درحالیکه مجبوریت وضرورت عینی و یگانه راه برون رفت از جنگ و گذار به صلح بود ، الزاماآبه معنای تسلیمی یک طرف منازعه نبود.
برنامهٔ مصالحه شهید داکترنجیب الله تشکیل حکومت ائتلافی و مشارکت مخالفان در روند سیاسی را مطرح میکرد ،یعنی قدرت نظامی و اداره دولتی پابرجا و تحت اداره دولت موقت قرار میگرفت اما نظام از بین نمیرفت. .
یکی از عناصر اصلی سیاست مصالحه این بود که حزب دموکراتیک خلق از انحصار سیاسی فاصله بگیرد و زمینهٔ نظام چند حزبی به منظور پایان بخشیدن به جنگ برادر کشی نیابتی که برما تحمیل شده بود، فراهم شود.
سازمان ملل نیز در قطعنامهٔ سال ۱۹۹۱ بر ضرورت یک راهحل سیاسی مورد قبول مردم افغانستان و احترام به حاکمیت و استقلال کشور تأکید میکرد.
توافقات ژنو در سال ۱۹۸۸ زمینهٔ خروج نیروهای شوروی را فراهم ساخت ، اما جنگ داخلی ادامه یافت زیر تأثیر (بازی بزرگ ) میان شرق و غرب و بحران سقوط شوروی افغانستان مورد معامله گرانتورهای توافقات ژنیو قرار گرفت.
اختلافات خلق و پرچم و سپس مخالفت طرفداران فقید ببرک کارمل درمقابل سیاست مصالحه ملی ، در شرایطی که حکومت نیازمند وحدت داخلی بود، توان حاکمیت سیاسی آن را کاهش داد،.
در اواخر دههٔ ۱۹۸۰، مخالفتهای فرکسیونی شدت گرفت و جناح مخالف مصالحه ملی در داخل حزب به مشوره روسها سازمان مخفی ایجاد کرد دند و سبب شدند که بدنه حزب به چند قسمت و در تضاد هم قرار گیرند، کودتای تنی در حمایت عوامل خارجی توان حزب و دولت را برای بسیج قدرت جهت ختم جنگ ، تأمین صلح وثبات دایمی تضعیف نمود و بالاخره کودتای درون حزبی ودولتی توسط ستون پنجم (عده ای اعضای بیروی سیاسی و جنرالان چهار ستاره) در سال 1992بدستور روسهاودر یک معامله روسی امریکایی وطن ما را به مصایب خونین تر تاریخی کشانید که مردم با خون وگوشت وپوست خویش شاهد زنده آن هستند، باالاخره در یک همایش ساختگی توطیه آمیز بنابر توافق روسها،امریکایی ها ،پاکستانی و ایرانیها قدرت و حاکمیت توسط جنرالان مزدور و توسط یک تیاتر ساختگی زمینه سازی گردید تا معاونان ریاست جمهوری دولت به مجددی تسلیم داده شد. مجددی بیچاره صرف یک وظیفه دو ماه هه داشت پس از آن استاد ربانی اخوانی بنابر سناریوی قبلآ تنظیم شده زور گیری قدرت توسط طالبان برای شش سال وطن را به نابودی کشاند که داستان خونین وفجایع آن دوره سریالهای زیاد دارد.
دوستان عزیز یک نکتهٔ مهم تاریخی در بعد خارجی را نباید فراموش کرد که به جز گروهای میانه رو مجاهدین که ده ها گروپ میانه رو به مصالحه ودولت پیوستند ،اما گروهای تند رو ومخالفان مسلح افراطی وابسته به پاکستان،ایران و سایر اجنبی ها نیز پیشنهادهای حکومت را نپذیرفتند ، زیرا پاکستان، ایران، آمریکا، کشورهای عربی و دیگر بازیگران خارجی نیز بر روند جنگ و مواضع گروههای مجاهدین و حتی تصمیم ظاهر شاه پادشاه سابق تأثیر داشتند.
تحلیل دقیقتر تلاشهای شهید داکتر نجیب الله و حقابق نیز واضح میسازد که فشار بازیگران خارجی ،موجودیت ستون پنجم در درون حاکمیت، پیوند تعداد کادر های حزب با دکماتیزم و نادیده گرفتن شرایط عینی جامعه و عدم درک دیالکتیک از جهان بینی ومحدودبودن زمان از موانع اساسی روند صلح نیزبود.
دوستان عزیز! ما افغانها در مجموع احزاب وگروهای راست وچپ وسیله بازی کشور ها ومراجع حمایتی خود گردیدیم، هیچ دولت مداخله گر خارجی حاضر نبود که تنظیمهای جهادی8 گانه و 7 گانه بدور یک محور جمع ومتحد گردند، همچنان اتحاد شوروی و حزب کمونیست آنچنانکه خود غرق فرکسیونیزم بود نمیگذاشت حزب دموکرتتیک خلق یک حزب متحد و واحد باشد ، اولآ از آغاز بدو گرو و بعدآ در هردو جانب خلق وپرچم دها فرکسیون بوجود آورده بودند.
پس اگر بخواهیم یک جمعبندی تاریخی منصفانه داشته باشیم، میتوان گفت که نباید «مصلحت ملی» قربانی منافع جناحی شود، درناکامی سیاست مصالحه ملی مجموعهای از اختلافات درون حزب، جنگ مسلحانه، مداخلات خارجی، و تغییر سیاست ژییو پولیتیک شوروی همزمان بربحران افغانستان عمل کردند، تجربه تاریخی کشور ما نشان میدهد که صلح داخلی بدون توافق منطقهای و بینالمللی بسیار دشوار بود واست . اما ما ملت افغان با اتحاد ملی ، قدرت مردمی، با صدای واحد و عمل مشترک و با خود کفایی اقتصادی میتوانیم صلح وثبات را در کشورخویش به ارمغان بیاوریم.
پیشنهاد برای اعضای حزب دیروز :
– بدون قبول کردن واقعیتهای سیاسی دیروز و قبول اشتباهات عمیق فکری گذشته، بدون بازاندیشی و نقد وطن دوستانه و اتخاذ سیاست بربنیاد های فکری ناسیونالیزم افغانی و جوان سازی فکری و ساختاری در آینده سیاسی کشور نقش نخواهیم داشت .
_ نهاد هاو ساختار های ایجاد شده در خارج کشور:
صدای شما را بطور جداگانه هیچ اداره ملل متحد و مراجع حقوقی حتی دولت دفاکتوی طالبان برسمیت نخواهد شنید ، با احساس مسولیت دست به اتحاد ملی بزنید . جنک وتشنج راه حل نیست به بیگانه تکیه نکنید.
_ حکومت طالبان: قدرت نظامی میتواند امنیت موقتی ایجاد کند، اما بهتنهایی مشروعیت سیاسی وحمایت از دسترفته را به سرعت بازنمیگرداند. اصلاحات سیاسی برای بدست آوردن مشروعیت داخلی و بین المللی اگر خیلی دیر آغاز شود، ممکن است نتواند اعتماد از دسترفته را به سرعت اعاده کند. پدران ما گفتهاند( دخلکو زور دخدای زور) بنآآ اتکا به وحدت ملی مردم یگانه چانس موفقیت است.
_تغییردر پالیسی و اهداف سیاسی باید پیش از رسیدن بحران به نقطهٔ بیبازگشت آغاز شود، چنانچه سیاست مصالحه ملی بسیار دیر تر آغاز شد. اساسآ باید درآغاز سال1359خورشیدی
طرح وعملی میگردید .
_ افغانستان بیش از آنکه از کمبود طرحهای صلح رنج برده باشد، از ناتوانی نیروهای سیاسی در ایجاد توافقی فراگیر و پایدار ومداخلات خارجی آسیب دیده است.
اینها مهمترین درسهای از تجربهٔ تلاشهای صادقانه وخستگی ناپزیر شهید داکترنجیبالله برای داعیه صلح میباشد .
روح شهید داکتر نجیب الله و برادرش احمدر زی و همه شهدای وطن شاد و یاد شان گرامی باد.
نویسنده: جمشید پایمرد
