اغتشاشات ناشی از به قدرت رسیدن حبیب الله کلکانی با تجاربی که از گذشتههای وجود داشت ایجاب میکرد که قدرت مرکزی برسر اقتدار آید تا سرکوبگر بغایتها شده دولت مدرن (به معیارهای آن زمان) با تشکیلات اداری با کفایت دولتداری تأسیسات گردد.
اصل با اهمیت برای بقای قدرت سلطنتی خانوادگی آن وقت رعایت خاطر انگلیس در سیاست خارجی بود. نادر شاه با تجارب کافی از جریان وظایف نظامی، سیاسی و دپلماتیک و اطمینان از عدم گزند تحریکات انگلیس با همکاری همبستگان داخلی آن چنین ادارهای را ایجاد کرد، این اداره هم خشن بود هم دارای صلاحیت دولتداری.
پس از قتل نادر خان صدر اعظم محمد هاشم خان به حدی بیداد کرد که با تغیر اوضاع جهان بعد از جنگ دوم جهانی سلطنت جبرآ خودرا به ایجاد برخی تغیرات داخلی و خارجی ملزم دانست.
اوضاع آن وقت جهان از لحاظ سیاسی و اقتصادی به اثر جنگ آشفته بود، تشکیل سازمان ملل متحد و منشور آن با اعلامیه جهانی حقوق بشر برای محافل سلطنتی نوعی دور اندیشی داد تا کشور را با حداقل ان موازین همسو سازند.
از جانب دیگر با ترک نیم قاره هند توسط انگلیس سلطنت افغانستان احساس خلای حمایتی کرده خواست این خلا را با گرایش بسوی امریکا مرفوع سازد و با تغیر روش حکومت داری در عرصه داخلی و خارجی کشور را آماده کسب عضویت ملل متحد گرداند زیرا طبق منشور سازمان ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر دولت های متقاضی عضویت باید نورم های هردو سند جهانی را رعایت کنند.
با صدها زندانی سیاسی و هزاران زندانی غیر سیاسی بدون حکم محکمه با مدت های غیر مقید و اعدامهای بدون حکم قضایی که بیشتر به اراده صدراعظم صورت میگرفت و قدرت حاکم در سیاست برای مردم ارزش قائل نبود کسب عضویت سازمان ملل متحد ممکن نبود.
بنابر همین ضرورتها شاه محمود خان کاکای دیگر شاه به جای محمد هاشم خان به مقام صدارت منتصب گردید.
او سلسله اقداماتی را پیش گرفت که در همان وقت نمادهای دموکراسی را تمثیل میکرد، در بیانیه های بکار برد دموکراسی رایج شد، زندانیان سیاسی آزاد گردید، مقام ریاست بلدیهها انتخابی و متعاقب آن انتخابات شورای ملی بدون مداخله حکومت برگزار شده عدهای از شخصیتهای نامدار سیاسی غیر وابسته به دولت در انتخابات موفق شدند.
کمپاینهای انتخاباتی وکلای ترقیخواه با سخنرانیهای آزاد بر بیداری مردم اثر میگذاشت، روشنفکران به تاسیس اولین هستههای تشکیلاتی احزاب سیاسی آغاز کردند که این روند عمدتآ در قندهار، کابل و مشرقی موثرتر بود.
ویش زلمیان یا جوانان بیدار که موسسین آن صاحبان قلم و دانش بودند مانند گل پاچا الفت، قیام الدین خادم، عبدالرئوف بینوا، فیض محمد انگار، غلام حسن صافی، نور محمد تره کی و حاجی عبدالعزیز اچکزایی بودند به فعالیت آغاز کرد.
هسته دوم در محوریت میر غلام محمد غبار، سرور جویا، براتعلی تاج، عبدالحی عزیز، فتح محمد، نورالله و میر محمد صدیق فرهنگ بنام حزب وطن و حلقه سوم توسط دکتور عبدالرحمن محمودی و عبدالحمید مبارز در عرصه سیاست متشکل پا نهادند.
آزادی حلقه های سیاسی با داشتن ارگانهای نشراتی (جریده انگار، ولس، وطن و ندای خلق ) در بسیج افکار سیاسی اعضای حلقات و بیداری مردم اثرات محسوس بجا میگذاشت.
تشکل دیگری که در تمثیل دموکراسی نقش داشت تشکیل اتحادیه محصلین بود.
فضای کابل در وجود حلقات سیاسی با نشرات ارگانهای مربوط، اتحاد محصلین، انتخابات آزاد شورای ملی و شاروالی ممثل جنبش و جوش سباسی دریک فضای آزاد بود.
اما!
دموکراسی هفتساله حکومت شاه محمود خان که باعث ایجاد شرایط کسب عضویت سازمان ملل متحد افغانستان شد نتوانست توجه موثر امریکا به کشور را جلب کند زیرا امریکا بیشتر متمایل به حمایت از پاکستان بوده با حفظ ادعای دموکراسی و حقوق بشر بر تشکیل پیمانهای نظامی در خارج از امریکا ارزش بیشتر قائل بود که این سیاست امریکا دورویی آن را در مناسبات با افغانستان نشان میداد، امریکا با تشکیل پیمانهای نظامی سنتو و سیتو به دموکراسی افغانستان بدیده نیک ندیده بر دیکتاتورهای پاکستان عطف توجه کرد، افغانستان از همکاریهای لازم اقتصادی، نظامی و سیاسی امریکا بهرهمند نشده پاکستان نظامیگر بیشتر بهرهمند گردید، پروژه تفحصات نفت شمال که برای هفت سال قرار داد شده بود پیش از حکومت شاه محمود خان یکجانبه فسخ شد و پروژه وادی هلمند که بعد از جنگ جهانی دوم کار آن آغاز شده بود ناکام و بحالت اقتصادی کشور مفید ثابت نشد.
عوامل شکست !
دموکراسی که از جانب سلطنت بنابر ملحوظات ملی و بین المللی اعطا شده بود روی سه دلیل دوباره به استبداد گرائید:
1– عدم تحمل سلطنت از بیشتر شدن تمنیات دموکراتیک از جانب مردم در وجود شورای ملی، تشکلات سیاسی با جراید آزاد و اتحادیه محصلین که برخی محققین آنرا به تندروی تقاضاها تعبیر میکنند.
2– نبود توافق کامل حلقات دربار در مورد دموکراسی.
3– دست نیافتن دولت به حمایت و کمکهای امریکا آن طوریکه توقع میرفت و توجه امریکا به نظامیگری پاکستان.
در محافل سلطنتی حلقه مربوط به سردار محمد داود با کاکایش شاه محمود خان در مشی اتخاذ شده توافق وجود نداشت و بر شاه پیوسته گوشزد میگردید که دموکراسی بدون رشد اقتصادی جامعه نمیتواند از موثریت خوب برخوردار باشد، به این تعبیر باید جامعه از نظر اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بحدی رشد کند که بذر دموکراسی بتواند در آن نمو نماید.
واقعیت دیکر اینکه این تحول گرچه توانست اسباب عضویت افغانستان در ملل متحد را فراهم سازد مورد توجه مزید امریکا قرار نگرفت، سفری را که محمد ظاهر شاه به امریکا داشت ملاقاتش با جان کنیدی چندان امید وار کننده نبود.
روی همین دلیل سلطنت فاز اول دموکراسی که انتخابات بود را ترک کرده بدست کاری انتخابات شاروالیها و پارلمان پرداخت که باعث اعتراض کاندیدان و اتحادیه محصلین شده به تظاهرات پرداختند اما مداخله دولت باعث زندانی شدن عده ای از سیاسیون به شمول ببرک کارمل فعال اتحادیه محصلین و دیگر فعالان سباسی گردید.
حکومت شاه محمود خان سقوط کرد و سردار محمد داود در سال 1953 به مقام صدارت گماشته شد، آن زمان ورق تاریخ به یک دهه قبل برگشت دروازههای زندانها بروی سیاسیون و منتقدین با قیدهای غیر از فیصلههای قضایی و با مدتهای غیر تعین شده باز گردید، جراید آزاد از نشر باز مانده حلقات سباسی و اتحادیه محصلین ملغا شد.
هر نوع تحرک، ابراز نظر علیه اوضاع وقت ممنوع اعلان گردید.
سردار محمد داود با حفظ روحیه وطندوستی و شدت کار به این پروسه هفت ساله خاتمه داد و بعدها دهه دموکراسی را نیز با یک کودتای سفید ختم نمود.
نویسنده: محمد ولی
