تقریبا هر روز خانوادههایی از ایران و پاکستان وارد خاک افغانستان میشوند؛ خانوادههایی که بسیاری از آنها سالها در این دو کشور زندگی کردند و حالا باید زندگی خود را از نو آغاز کنند.
برای شماری زیادی از این خانوادهها پیدا کردن سرپناه، شغل و تامین هزینههای ابتدایی زندگی آسان نخواهد بود.
طالبان امروز، (سهشنبه ۷ میزان)، از بازگشت ۲۵۳ خانواده، شامل یکهزار و ۱۳۵ نفر، از ایران و پاکستان خبر دادند.
این خانوادهها از چهار گذرگاه تورخم، سپینبولدک، پل ابریشم و اسلامقلعه وارد افغانستان شدهاند.
مدتی است با چنین اخباری زیاد رو بهرو میشویم که شاید در نگاه ساده به نظر برسد اما ادامه این روند میتواند فشار بر فرصتهای کاری، سرپناه، آموزش و دیگر خدمات مورد نیاز مردم را بیشتر کند.
کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان پیشتر گفته بود که با ادامه روند بازگشت، شمار افغانهایی که ممکن است تا پایان سال به کشور برگردند، به حدود هشت میلیون نفر برسد.
سازمان بینالمللی مهاجرت نیز میگوید از سپتامبر ۲۰۲۳ تا پایان آگست ۲۰۲۶ بیش از ۶.۴ میلیون نفر از ایران و پاکستان به افغانستان بازگشتهاند.
بر اساس گزارش این سازمان، ۹۰ درصد این افراد پیش از اخراج، پاکستان را ترک کرده و به افغانستان بازگشتهاند و ۱۰ درصد دیگر پس از تصمیم مقامهای پاکستانی اخراج شدهاند.
زمانی که این ارقام بزرگ را میبینیم شاید پرسش اصلی این باشد که افغانستان با چه امکاناتی باید از این جمعیت پذیرایی کند؟
بازگشت به افغانستان برای یک خانواده مهاجر تنها به معنای رسیدن به کشورش نیست. بسیاری از بازگشت کنندگان خانهای ندارند که بتوانند به آن برگردند، شغل ندارند و برای تأمین هزینههای ابتدایی زندگی نیز با مشکلاتی روبهرو هستند.
شماری از بازگشتکنندگان در گفتوگو با رسانهها از بازگشت خود ابراز نگرانی کردهاند.
برخی میگویند جایی برای زندگی ندارند و نمیدانند چگونه در افغانستان کار پیدا کنند.
نگرانی بعضی از این خانوادهها تنها به سرپناه و کار محدود نمیشود، آنان درباره آموزش فرزندانشان، بهویژه دختران نیز نگرانی دارند.
بسیاری از این مهاجران در ایران و پاکستان به مکتب میرفتند و میتوانستند به تحصیل خود ادامه دهند اما در افغانستان دختران بالاتر از صنف ششم همچنان از آموزش متوسطه محروماند و دانشگاهها نیز به روی زنان و دختران بسته است.
برای خانوادهای که با چنین وضعیتی به کشور برمیگردد، آینده آموزشی فرزندان نیز میتواند به یکی دیگر از نگرانیهای جدی تبدیل شود.
در کنار این مسائل، شماری از بازگشتکنندگان درباره شرایط امنیتی و آینده زندگی خود در افغانستان نیز نگرانیهایی مطرح کردهاند.
گزارشهای سازمان بینالمللی مهاجرت نشان میدهد که غذا و سرپناه از مهمترین نیازهای بازگشت کنندگان است.
براساس گزارشها فرصتهای کاری و درآمدی برای بخش قابل توجهی از مهاجران محدود است.
با این حال، میتوان گفت که عبور از مرز پایان مشکل مهاجرت نیست؛ در بسیاری موارد آغاز مرحله دشوارتری است.
خانوادهای که سالها در کشور دیگری زندگی کرده و ناگهان مجبور به بازگشت میشود، باید همزمان چند مشکل را حل کند: کجا زندگی کند، چگونه درآمد به دست آورد، فرزندانش را کجا به مکتب بفرستد و هزینههای روزمره زندگی را چگونه تأمین کند.
اگر خانوادهای زمین، خانه یا سرمایهای برای آغاز دوباره نداشته باشد، کمکهای فوری، هرچند ضروری نمیتواند برای مدت طولانی مشکل آن خانواده را حل کند.
از همینجا نگرانی اصلی درباره ادامه بازگشتهای گسترده شکل میگیرد.
افغانستان خود با مشکلات اقتصادی، فقر و کمبود فرصتهای کاری روبهرو است.
اضافهشدن جمعیت بزرگی از بازگشتکنندگان به چنین اقتصادی، بدون آنکه فرصتهای جدید کاری و خدماتی ایجاد شود میتواند فشار بیشتری بر خانوادهها و جوامع محلی وارد کند.
با این حال، بازگشتکنندگان را نباید تنها بهعنوان جمعیتی نیازمند به کمک دید.
بسیاری از آنان سالها در بازار کار کشورهای همسایه کار کردهاند، درس خواندند، مهارت آموختهاند و تجربههایی به دست آوردهاند که میتواند در اقتصاد افغانستان مورد استفاده قرار گیرد.
اگر روند بازگشت ادامه پیدا کند، کمکهای اولیه نباید تنها شکل حمایت از این خانوادهها باشد. افغانستان به برنامهای نیاز دارد که بازگشت کنندگان را از مرحله کمک اضطراری به سمت یک زندگی پایدار سوق دهد.
آموزشهای فنی و حرفهای، حمایت از کسب و کارهای کوچک، ایجاد فرصتهای کاری در مناطقی که شمار بازگشتکنندگان در آنها بیشتر است و فراهمکردن زمینه آموزش کودکان میتواند بخشی از این راه باشد.
برای خانوادههایی که جایی برای زندگی ندارند نیز باید راهحلی برای تأمین سرپناه در نظر گرفته شود.
کشورهای همسایه نیز میتوانند با متوقفکردن اخراجهای اجباری مهاجران، از افزایش مشکلات آنان جلوگیری کنند.
اخراج گسترده و اجباری نه تنها زندگی خود مهاجران را دشوار میکند، بلکه فشار بیشتری بر کشوری که برمیگردند وارد میسازد که از پیش با مشکلات اقتصادی و انسانی مواجه است.
در کنار آن، سازمان ملل و نهادهای کمکرسان نیز نیاز دارند نگاه خود را از کمکهای اضطراری فراتر ببرند. کمکهای بشردوستانه برای پاسخدادن به نیازهای فوری ضروری است، اما پرسش مهم این است که خانوادهای که امروز غذا و سرپناه دریافت میکند، چند ماه بعد چگونه زندگی خواهد کرد؟ اگر برای او کاری وجود نداشته باشد وابستگی به کمکها ادامه خواهد یافت.
به همین دلیل، حمایت از اشتغال، آموزش، ایجاد فرصتهای درآمدی و سرمایهگذاری در مناطقی که بیشترین بازگشتکنندگان را میپذیرند، میتواند برای آینده این خانوادهها اهمیت بیشتری داشته باشد.
اما مسوولیت اصلی در داخل افغانستان نیز بر عهده حکومت است. بازگشتکنندگان برای همیشه نمیتوانند به کمکهای بشردوستانه وابسته بمانند. آنها به کار نیاز دارند، کودکانشان به آموزش نیاز دارند و خانوادهها برای ساختن دوباره زندگی خود به امنیت اقتصادی نیازمندند.
اگر حکومت بخواهد از پیامدهای منفی این موج بازگشت جلوگیری کند، باید این مسئله را در کنار سایر مسائل اقتصادی و اجتماعی کشور ببیند، نه بهعنوان یک موضوع صرفا مرزی.
بازگشت میلیونها نفر تنها به مدیریت مرزها مربوط نمیشود بلکه مسئلهای است که با اشتغال، آموزش، سرپناه ، خدمات اجتماعی و آینده اقتصادی کشور ارتباط مستقیم دارد.
امروز افغانستان شاید نتواند روند بازگشت همه مهاجران را متوقف کند، اما میتواند برای پیامدهای آن آمادهتر شود.
ایجاد فرصتهای کاری، آموزش مهارت، حمایت از خانوادههای آسیبپذیر و هماهنگی میان حکومت، سازمانهای بینالمللی و کشورهای همسایه میتواند بخشی از فشار موجود را کاهش دهد.
در نهایت، مسله فقط این نیست که چند نفر از مرز وارد افغانستان میشوند.
مسئله این است که این افراد پس از بازگشت به افغانستان چگونه زندگی خواهند کرد.
اگر بازگشت میلیونها نفر بدون کار، سرپناه و خدمات کافی ادامه پیدا کند، فشار آن دیر یا زود از سطح خانوادهها فراتر خواهد رفت و بر جامعه و اقتصاد افغانستان نیز اثر خواهد گذاشت.
بازگشت مهاجران میتواند برای خانوادههایی که سالها دور از کشور بودهاند، آغاز دوباره زندگی باشد؛ اما برای اینکه چنین شود افغانستان باید چیزی بیشتر از مرزهای باز برای آنان داشته باشد. آنها به فرصتی برای ماندن، کار کردن و ساختن دوباره زندگی خود نیاز دارند.
نویسنده: محرابی
