افغانستان امروز در یکی از حساسترین و دشوارترین برهههای تاریخ معاصر خود قرار دارد؛ برههای که در آن، زخمهای کهنه هنوز التیام نیافتهاند و زخمهای تازه، هر روز عمیقتر میشوند. تحولات اخیر در منطقه، بهویژه تنشها و جنگهای جاری در خاورمیانه، در کنار حملات مستقیم و غیرمستقیم پاکستان بر خاک افغانستان، وضعیت را به مرحلهای رسانده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک بحران سیاسی دانست؛ بلکه این، یک فاجعه انسانی و اجتماعی تمامعیار است.
وضعیت انسانی؛ زندگی در سایه ناامیدی
مردم افغانستان امروز با واقعیتی تلخ روبهرو هستند؛ فقر گسترده، بیکاری، کمبود مواد غذایی، و محدودیتهای شدید در دسترسی به خدمات اولیه زندگی. خانوادههایی که روزگاری با عزت زندگی میکردند، اکنون در تأمین یک وعده غذای ساده نیز درماندهاند. کودکان از مکتب بازماندهاند، زنان از فعالیتهای اجتماعی کنار زده شدهاند، و جوانان امید خود را نسبت به آینده از دست دادهاند.
گزارشهای اخیر سازمان ملل متحد نیز بر این واقعیت تلخ صحه گذاشتهاند. این سازمان از افزایش شدید فقر و بحران دسترسی به غذا در افغانستان ابراز نگرانی کرده و هشدار داده که میلیونها افغان در آستانه گرسنگی قرار دارند. این هشدار، نه یک پیشبینی، بلکه انعکاس واقعیتی است که مردم هر روز با آن دست و پنجه نرم میکنند.
حملات پاکستان؛ زخم تازه بر پیکر کهنه
در چنین شرایطی، حملات نظامی پاکستان بر خاک افغانستان، بهویژه بمباران برخی مناطق از جمله کابل و ولایتهای دیگر، نهتنها امنیت فیزیکی مردم را تهدید کرده، بلکه ضربهای عمیق بر روان جمعی جامعه وارد کرده است. این حملات، خاطرات تلخ جنگهای گذشته را زنده کرده و حس ناامنی و بیپناهی را در میان مردم تقویت نموده است.
پاکستان که در طول تاریخ معاصر بهعنوان یکی از چالشبرانگیزترین همسایگان افغانستان شناخته شده، اکنون بهنظر میرسد که به بخشی از اهداف دیرینه خود دست یافته است؛ اهدافی که تضعیف افغانستان و بیثبات نگه داشتن آن را دنبال میکرد. بسته شدن مرزها نیز ضربهای سنگین بر اقتصاد وابسته افغانستان وارد کرده است. هزاران خانواده که معیشتشان به تجارت مرزی وابسته بود، اکنون بدون منبع درآمد باقی ماندهاند.
این اقدامات، نهتنها اقتصاد، بلکه روحیه مردم را نیز درهم شکسته است. مردمی که سالها درگیر جنگ بودند، اکنون با نوعی جنگ خاموش اقتصادی و روانی مواجهاند.
تأثیر بحرانهای منطقهای؛ حلقه فشار تنگتر میشود
در کنار این همه، جنگ در منطقه، بهویژه تنشها با ایران و توقف یا کاهش صادرات به افغانستان، وضعیت را پیچیدهتر کرده است. افغانستان که بهشدت به واردات وابسته است، اکنون با کمبود کالاهای اساسی مواجه شده و قیمتها بهصورت بیسابقهای افزایش یافتهاند. این وضعیت، فشار مضاعفی بر اقشار آسیبپذیر وارد کرده و فاصله میان فقر و بقا را به حداقل رسانده است.
سیاستمداران دور از واقعیت؛ بازی در میدانهای بیگانه
در حالیکه مردم در داخل کشور با بحرانهای پیدرپی دستوپنجه نرم میکنند، شماری از سیاستمداران افغان در بیرون از کشور، در شهرهایی چون لندن و اسلامآباد، سرگرم نشستها و گفتگوهایی هستند که بیشتر به رقابتهای شخصی و سهمخواهی سیاسی شباهت دارد تا تلاش واقعی برای نجات کشور.
این چهرهها، که بسیاری از آنان در بیست سال جمهوریت نقش داشتند، اکنون بدون آنکه پاسخگوی ناکامیهای گذشته باشند، بار دیگر در پی شکلدهی آینده سیاسی افغانستاناند. اما واقعیت این است که همین رویکردها و اختلافات، یکی از عوامل اصلی سقوط نظام پیشین و وضعیت کنونی کشور بوده است.
نشستن در مجالس بیرونی، بدون درک درد مردم و بدون توجه به تجاوزات آشکار بر خاک افغانستان، نهتنها راهحل نیست، بلکه تکرار همان اشتباهات گذشته است—اشتباهاتی که هزینه آن را مردم با جان و زندگی خود پرداختند.
ضرورت وحدت ملی؛ تاریخ، چراغ راه آینده
افغانستان در طول تاریخ خود بارها در برابر تجاوزات خارجی ایستاده است. از هر قوم، هر قبیله و هر منطقه، مردم این سرزمین در کنار هم ایستادهاند و از استقلال و عزت خود دفاع کردهاند. امروز نیز، اگرچه اختلافات داخلی وجود دارد، اما زمان آن رسیده که این اختلافات کنار گذاشته شود و تمرکز بر یک هدف مشترک قرار گیرد: نجات افغانستان.
جنگ امروز، تنها جنگ با یک گروه یا یک نظام نیست؛ این جنگ، جنگی است که مردم افغانستان قربانی اصلی آن هستند. فشارهای اقتصادی، حملات خارجی، و بحرانهای داخلی، همگی مستقیماً زندگی مردم را هدف قرار دادهاند.
راه برونرفت؛ گفتگوی ملی و بیداری جمعی
اکنون بیش از هر زمان دیگر، نیاز به یک حرکت فراگیر ملی احساس میشود—حرکتی که بر پایه گفتگوی واقعی، شفاف و همهشمول شکل گیرد. «گفتمان ملی» میتواند نقطه آغاز این مسیر باشد؛ مسیری که در آن، همه صداها شنیده شود، همه اقشار در آن سهم داشته باشند، و هدف آن نه قدرت، بلکه نجات کشور باشد.
این گفتمان باید از داخل افغانستان و با محوریت مردم شکل گیرد و حمایت گردد، نه در سالنهای مجلل بیرون از کشور. باید واقعیتهای میدانی در نظر گرفته شود، نه محاسبات سیاسی دور از واقعیت.
جمعبندی
افغانستان امروز در میان طوفانی از بحرانها قرار دارد—بحرانهایی که هرکدام بهتنهایی میتوانست یک کشور را فلج کند. اما در دل همین تاریکی، یک حقیقت روشن وجود دارد: مردم افغانستان هنوز ایستادهاند.
اگر این ایستادگی با آگاهی، وحدت و یک حرکت ملی همراه شود، میتوان امید داشت که این کشور بار دیگر از دل بحران برخیزد. اما اگر اختلافات ادامه یابد و سیاستمداران همچنان در پی منافع شخصی باشند، این چرخه رنج همچنان ادامه خواهد داشت.
اکنون زمان انتخاب است—یا تکرار گذشته، یا ساختن آینده.
عارفی
