Skip to content
WhatsApp Image 2026-04-15 at 13.13.54

kopf-schleife-1920x400-logo-text-farb-

Primary Menu
  • صفحه اصلی
  • اهداف نشراتی
  • دیدگاه ما
  • اعلامیه ها
  • اخبار
  • مقالات
  • آدرس های مهم
  • ویدیوها
  • آرشیف
  • آرشیف گزارشها و اعلامیه ها
    • آرشیف مقاله ها
  • تماس با ما
Light/Dark Button
  • Home
  • اخبار
  • فدرالیزم ( فدرال سازی) و دموکراسی
  • اخبار
  • مقاله ها و تحلیل ها

فدرالیزم ( فدرال سازی) و دموکراسی

info-az ۱۴۰۵-۰۳-۰۲ (Last updated: ۱۴۰۵-۰۳-۰۵) 1 minute read
اف

دراین اواخر که تدوین طرح قانون اساسی جدید افغانستان رویدست است وبرای انتخابات عمومی پیشبینی شده درموافقتنامه «بن»غرض تشکیل حکومت باثبات وقانونی آمادگی گرفته میشود، درمحافل روشنفکری وحلقات علمی کشور بحثها، مشاجرات وارایه نظریات گوناگون دربارۀ چگونـگی نظام آیــنده دولتــی به راه افتاده است. دراین بحثها  طوری که دیده می شود، درمورد شیوه ومیتود اداره (رژیم سیاسی) بصورت کل اختلاف نظروجود ندارد. همه از دموکراسی ومردم سالاری میگویند. هیچکس در ظاهر، طرفداررژیم دیکتاتوری، توتالیتر، مطلق العنانی، الیگارشی؛ انحصارگروهی و تک حزبی نیست. درمورد کرکتررژیم (سیکولرویامذهبی) نیز مسائل خاص مطرح نشده و صداهای مخالف رژیم مدنی( عصری( با توجه به اوضاع اطراف افغانستان (حضور جامعه جهانی در افغانستان) چندان رسا نیست واما، در بارۀ ساختار دولت . درپیرامون این موضوع  دونظریه اساسی یعنی  نظام دولتی در کشور های واحد ویکپارچه (  unitary state ) و نظام دولتی در کشور های فدرال ( Federation  ) یاکشور های متشکل از چند پارچه به بحث گذاشته شده است

باتا سف که طرفداران هردو نظریه و اشتراک کننده گان این بحث، بخاطر درست بودن موضعگیری های  شان در بسا موارد، عفت قلم و زبان را نادیده گرفته، تاحد توهین وتحقیر به مردم  افغانستان بنام این ویا آن قوم و تبار پیش میروند. مقالات گویاعلمی وتحقیقی پاسخ به طرف مقابل عنوان شده، خصلت عمل وعکس العمل را بخود میگیرند؛ گاهی احساسات آنقدر به خویشتن داری، شکیبائی وحسن نیت غلبه میکندکه پرده از روی عقده های درونی برمی دارد.

با این پیشگفتار مختصر برمیگردیم به اصل بحث. بحث فدرالیزم ( فدرال سازی ) و دموکراسی وبه این ارتباط به بررسی کلی نظریات طر فداران فدرال سازی و وطرفداران کشور واحد ویکپارچه

طرفداران   فدرال سازی   دلیل میاورند که:

– درطول تاریخ بخصوص بعد از تأسیس دولت بنام افغانستان، نظام سیاسی – دولتی به خودکامگی، استبداد و دیکتاتوری متکی بوده، مردم ازحق تعیین و انتخاب سیستم سیاسی ــ اجتماعی دلخواه محروم بوده اند؛ شاه وامیری وجود داشت واجب الاحترام وغیر مسئول و مردم رعیت؛ مردم دیگر بیدارشدند و نمیخواهند به شیوه کهنه زندگی کنند. نظام فدرال مترقی وضامن دموکراسی ومردم سالاری است ؛

– افغانستان کشورکثیرالملیت ( چند قومی)  است. سالیان متمادی درحق برخی اقوام و”ملیتها” ستم روا داشته شده وبه برخی اقوام و”ملیتها” امتیاز داده شده است؛ ا قوام حاکم ومحکوم وجود داشت و اکنون وقت آن فرارسیده است تا به این بی عدالتی تاریخی ازطریق ساختار دولتی فدرال درافغانستان خاتمه داده شود؛

ــ در” نظام دولتی کشور واحد  خطر کودتا و دیکتاتوری وجود دارد.

– ادارۀ دولتی در  کشور واحد ( یونیتار) لزوما متمرکز وغیر دمو کراتیک است  وملاحظات خورد وکوچک دیگر .

طرفداران  کشور واحد (یونیتار)  براین عقیده هستندکه:

– طرح فدرال سازی افغانستان بیگانه است. تضاد های قومی،  زبانی وسمتی میان مردم افغانستان را تحریک می کند. وحدت ملی و روند ملت سازی را بر هم می زند و هدف اصلی آن شکستاندن وفروپاشی افغانستان  است.

–  فرهنگ دموکراسی در کشور نهادینه نشده است. مردم آماده پذیرش فدرالیزم نیست و از این رو اجرای طرح فدرال سازی سبب بروز منازعات ذات البینی، ایجاد جزایر قدرت، بی ثباتی دوامدار و تجزیه کشور خواهد شد .

ــ ساختار فدرال بادر نظر داشت بافت قومی- ملی ، تاریخ و فرهنگ مردم افغانستان، منابع وظرفیت های نامتناسب در ولایات ومحلات، سطح نازل مناسبات اقتصاد بازار و نیروی کار و نیز با توجه به واقعیت های موجو دنظامی ــ سیاسی افغانستان، غیرعملی وغیرضروری بوده و مُدل  مناسب برای رشد متوازن اقتصادی واجتماعی کشورنمی باشد.

ــ فدرال سازی افغانستان باعث تشویق قوم وقبیله گرائی و ناسیونالیزم محلی گردیده، منافع محلی ( بخش فدرال) را در برابر منافع عامه وکُل کشور در اولویت قرارمیدهند و مانع انتگراسیون ملی درجهت تحکیم اساسات« ملت » می شود.

ــ عده ای از طرفداران کشور واحد، تمرکز هرچه بیشتر قدرت وحتی موجودیت « امیرآهنین» رایگانه چاره بیرون رفت از بحران کنونی ومطابق عنعنه وهویت افغانستان میدانند.

بنظر من، باتوجه به فروپاشی نظام دولتی بصورت کل، ضرورت مبرم احیای حاکمیت ملی، تشکیل نهادها وساختارهای ملی، گسترش وتحکیم حاکمیت دولتی در ابعاد داخلی وخارجی ازیکطرف، گرایش وخواست عمومی بخاطر دموکراسی وحاکمیت ملی(مردم سالاری) از جانب دیگر، نمیتوان درهمه موارد وبدون چون وچرا بانظریات فوق الذکرموافق بود.

نه امیر آهنین( تمرکز مطلق)  ونه هم فدرال سازی تصنعی ( چند پارچه ساختن کشور واحد افغانستان در خط قومی یا جغرافیایی)، درد مردم افغانستان را دوا می کند.

زمان امیرآهنین وشاهان واجب الاحترام وغیرمسئول که عامل عمده عقبمانی و نا برابری های اجتماعی بوده اند دیگر گذشته است، همانگونه که ناسیونالیزم، قوم گرائی ومحل گرائی دربرابرضرورت انکشاف سریع مناسبات اقتصادی ــ اجتماعی وانتگراسیون ( همگرایی) درسطح ملی وبین المللی وحقوق بشر اولویت خودرا ازدست میدهند ؛ دیدگاه واپسگرا یانه وعوامل باز دارنده بشمار میروند.

شک نیست که کشور ما به دموکراسی نیاز دارد و در این باره میان قشر سیاسی افغانستان  اختلاف اصولی دیده نمی شود اما، دموکراسی مستلزم فدرال سازی ( چند پارجه کردن ) کشور نیست و فدرال سازی به خودی خود و لزوما به معنی دموکراسی ، عدالت و پیشرفت نمی باشد. به همین ترتیب، کشور واحد (یکپارچه) ازنظر تقسیم قدرت وصلاحیت ها لزوما دارای ادارۀ متمرکز، رژیم غیر دموکراتیک و از نظر انکشاف عقبمانده نیست.

از دید تیوری دولت وحقوق ، این دو واژه ( دموکراسی و فدرال سازی) با آنکه مربوط به بحث نظام دولتی است، مترادف وهم معنی یکدیگر نیستند.

واژه فدرال همانند واژۀ یونیتار به معنی ساختار جغرافیای – سیاسی یک کشور است ودموکراسی مضمون نظام دولتی رامیسازد. بنابرین، یک  کشور باساختار فدرال  میتواند ازنظر مضمون دموکراتیک نباشد. چنانچه اتحاد شوروی سابق و یوگوسلاویا که به معیارهای امروزی رژیم های توتالیتر تعریف می شوند ویا پاکستان که درطول تاریخ این کشور رژیمهای نظامی یکدیگررا عوض کرده اند؛ پنجابی ها قوم مسلط وحاکم بوده، رشد ایالات  (اعضای فدرال) به هیچوجه متوازن نبوده است.

امارات متحده عربی  ملک الطوایفی  شیخها وامیران است. ازپلورالیزم سیاسی وحق مردم درتعیین نظام سیاسیی، اقتصادی واجتماعی هیچ حرفی درمیان نیست؛ رشداقتصادی آن عوامل دیگری دارند.

یک کشور با ساختار واحد می تواند دموکراتیک، باز و پیشرفته و غیر متمرکزباشد. بطورمثال:

بزرگترین دموکراسی های عصرما چون فرانسه، انگلستان ، هالند، دنمارک، سویدن، فنلند، جاپان و دههاکشوردیگرجهان که دارای ساختار دولتی واحدهستند. دربرخی ازاین کشورحتی رژیم های شاهی ودر جاپان امپراتور مانع دموکراسی وپیشرفت نشده است، پس  ساختار یک کشور برای مضمون نظام دولتی تعیین کننده نیست . چه کسی میتواند ثابت کند که نظام های دولتی پاکستان، هند، امارت متحده عربی و نظام های دیگر فدرال دموکراتیک تر، و بازتر و پیشرفته تر از کشو واحد( یونیتار) فرانسه، انگلستان، جاپان وهالند اند؟

به همین ترتیب، کثیرالقومی بودن جامعه نیز یگانه دلیل ومنطق فدرالی بودن نیست. در جهان امروز بخصوص درنتیجه مهاجرتها و انتیگراسیون، کمتر کشورهای خالص یک نژادی و تک قومی یافت می شوند؛ در اکثر کشور های فدرال ، فدرالیزم اساس و بنیاد قومی ــ اتنیکی ندارد واز آنجمله ایالات متحده امریکا، آلمان، کانادا و…

اینکه چرا یک کشور دارای ساختار واحد ( یونیتار) و کشور دیگر دارای ساختار چند پارچه ( فدرال) است، باید گفت که چگونگی ساختار این ویا آن کشور نتیجهء عملکرد مجموعه ای از فکتورها وعوامل تاریخی، جغرافیائی، دموگرافیکی- اتنیکی، اقتصادی، جیوپولیتیک وسیاسی میباشد .

تا اکنون در پراتیک بین المللی کدام نسخه و مودل تیپیک و قابل انطباق درهمه کشورها و درهمه شرایط وجودندارد. ازنظر تاریخی مردم جهان در این جا وآنجا به شیوه های متفاوت و درشرایط خاص چه بشکل یک پیمان و قرارداد اجتماعی وچه به طریق بیعت، اشکال دیگر عنعنوی (سنتی)، فشارخارجی و یا توسط قانون اساسی انتخاب تاریخی خودراکرده اند وبه اقتضای زمان آنرا تعدیل وتکمیل ساخته است .  بصورت کل تاریخ معاصر دولت وحقوق سه شکل ساختار جغرافیایی کشورها را می شناسد :

۱ــ ساختار  واحد  ویکپارچه (  Unitarian  (

ـ۲ـ ساختار  متشکل ازچند پارچه (( Federal  

۳ــ  ساختار کانفدرال ( کشور های متحده – Confederative ..) که مورداختلاف وقابل بحث جداگانه است.

رده بندی کشور ها براساس ساختار طبق مشخصات معیین اداری- دولتی صورت میگیرد . ازجمله :

ــ ساختار درونی کشور (تقسیمات ارضی-ــ ملکی )

ــ وضعیت حقوقی تقسیمات ملکی ـ ارضی

ــ روابط متقابل این بخشها بامرکز(روابط بین ارگانهای محلی و ارگانهای عالی قدرت واداره ء دولتی )

ــ شکل انعکاس وبیان منافع مردم وتعمیل حاکمیت ..

بنابرین، ویژه گیهای کشورهای باساختار واحد بطورعام عبارت اند از :

ــ حاکمیت واحد ملی و دولتی

ــ سیستم واحد ارگانهای عالی قدرت و اداره دولتی یا قوای ثلاثه (مقننه ، اجرائیه و قضائیه )

ــ یک قانون اساسی و تابعیت واحد

ــ پول واحد و سیاست واحد مالیاتی ، تعرفه واعتبارات

ــ واحد اداری فاقد حاکمیت دولتی ، اردو و قوای امنیتی مختص به خود میباشد.

قابل یاد آوری است که دولتهای با ساختار واحد نظربه سطح تمرکزقدرت، تنظیم وظائف واختیارات بین مرکز و واحدهای اداری محلی به دولتهای دارای  اداره دولتی متمرکز ، دولتهای با ادارۀ دولتی غیر متمرکز و دولتهای با  ادارۀ دولتی مختلط( ادارۀ مرکزی واحد باعناصر خودگردانی  محلی) ازهم تفکیک می شوند.

درکشور های با ادارۀ متمرکز، رئیس ادارهء محلی(تقسیمات ملکی ــ ارضی) مثلا” والی ازطرف مرکز تعیین ومقرر می شود که ارگانهای محلی را رهبری وکنترول مینماید( فنلند ).

درکشورهای با ادارۀ دولتی غیرمتمرکز ارگانهای محلی در واحد های اداری به اساس اصل خودگردانی محلی توسط مردم انتخاب می شوند و از اختیارات قابل ملاحظه و در برخی موارد حتی از اختیارات کامل درحل مسائل محلی برخوردار اند (اکثریت کشورهای اروپائی ، جاپان و غیره )

درکشورهای باادارۀ دولتی مختلط هردو عنصر (مرکزیت وخودگردانی محلی) درعین حال بمشاهده میرسد. مثلا” در ترکیه رئیس اداره محلی ازمرکز تعیین میشود درحالیکه شوراهای محلی وکمیته های اجرائیهء آن تاسطح شهرداری وقریه توسط مردم انتخاب میشوند ..

درساختار دولتی فدرال وضعیت کاملا متفاوت است. دولت های فدرال اساسا بنا بر نیازمندی های دفاعی و اقتصادی وجیوپولیتیک و یا براساس یک پیمان تشریک مساعی، همزیستی و انتیگراسیون  میان سبیه دولتهای خورد وکوچک، شهر-دولتها، دوگ نشینها، فرمانروایی ها وشهزاده نشینها، محلات واراضی خودمختار وجدا ازهم  بوجودآمده اند. به بیان دیگر، دولتهای فدرال نتیجه اتحاد شبیه دولتها، مناطق و اراضی خود گردان و مستقل دریک کشور بزرگ است.

کشور های فدرال از همان آغاز به مثابه فدرال تشکیل یافته اند. یک بد فهمی و نقص بزرگ در بحث فدرالیزم همین است که برخی هموطنان ما به تعریف و تشریح آرایش قدرت در کشور های فدرال (موجود)  می پردازند نه به چگونگی و چند و چون روند ( تاریخ)  تشکیل کشور های فدرال و کشور های واحد ویکپارچه . هیچ مورد ( نمونه) کشور فدرال که نتیجۀ  تغییر وتبدیل یک کشور واحد وجاه افتاده به کشور فدرال باشد، وجود ندارد مگر تجزیه دولت به چند کشور مستقل. بار دیگر خاطر نشان می سازم که:

کشور های فدرال در نتیجه اتحاد (یکجا شدن ویا یکجا ساختن) دو یا چند شبه دولت ها، دولت- شهر ها،  زمین ها، ” دوگ نشین ” ها و ایالات مستقل و یا خود گردان و جدا ازهمدیگر، در یک کشور بزرگ به وجود آمده اند نه در نتیجۀ تغییر وتعدیل، تکامل وگذار یک کشور باساختار واحد و مستقل و دارای حاکمیت به کشور فدرال. قدرال سازی  مرحلۀ عالی ( سنتز) کشور یکپارچه و واحد ( کشور یونیتار) نیست.

کشورها  فدرال طوریکه قبلا” تشریح شد بنابرعوامل متعدد درشرایط خاص و در امواج مختلف تاریخ تشکیل یافته اند.

موج اول عمدتا”اوائل قرن(19) باشکل گیری « ملتها » در اروپای غربی بر میگردد  زمانیکه شبیه دولتهای کوچک ، دولت ــ شهر ویا شهر دولتها، اراضی (زمینها ) ومناطق خود مختار طور داوطلبانه دریک کشور بزرگ باهم آمیختند.

کشورهای فدرال چون سوئیس(1848)، جرمنی (1870) ، کانادا(1868) ، استرلیا (1901) قبلا” ایالات متحده امریکا (1787) ، برازیل (1891) ، اتریش (1910) ازین نوع اند ..

موج دوم دوران فروپاشی استعمار را احتوا میکند، وقتیکه مردمان تازه به استقلال رسیده، مرزهای ملکی ــ ارضی زمان استعمار را با درنظرداشت موجودیت جنبشهای ملی- اتنیکی، سازمانها ونهادهای مذهبی، سیاسی باگرایشهای متفاوت مورد تجدید نظرقرار داده و دریک کشور فدرال دوباره تنظیم کردند که دراینجا میتوان از کشور های فدرال چون هند(1950) ، پاکستان (1956)، اندونیزیا(1945ـ 1949)، مالیزیا (1963) ، نایجریا(1954) ، افریقای غربی و فدراسیون مالی (1959) نام برد که دربرخی موارد قرین موفقیت نبوده، تعدادی ازاین فدراسیونها باگذشت زمان فروپاشیدند .

قابل یادآوری است که درسالهای 1970 تحت تأثیرجهانی شدن(Globalism) موج وسیع نوعی خودگردانی محلی جهان رافراگرفت. حکومات مرکزی باساختار نظام واحد در بسیاری ازکشورهای پیشرفته درسطوح مختلف اختیارات گسترده و در برخی موارد متناسب رابه محلات واگذار شدند. چنین واگذاری اختیارات(Devolution) وعدم تمرکز ناشی از رشد مناسبات اقتصادی، تکنالوژی ارتباطات وتجارت بین المللی بوده که مستلزم رفع موانع در راه صدور سریع سرمایه وکالا میباشد. مرزهای ملی وسیاست حمایوی (Protectionism) دیگر ارزش خود را ازدست میدهند. البته که این انکشاف شامل کشورهای فدرال نیز میباشد که بشکل زونهای خاص عمدتا زون های اقتصادی تبارزکرده اند.

برخی دانشمندان پدیده تمرکز زدایی (Devolution) را نوع فدرالیزم خوانده اند که اساسا درچوکات خودگردانی محلی موردمطالعه قرار می گیرد نه در قرینه فدرالیزم کلاسیک .

به این ارتباط  وبخاطر رفع سؤ تعبیر وغلط فهمی باید خاطر نشان ساخت که در کشور های یکپارچه ( واحد)  با ادارۀ غیرمتمرکز، حکومت مرکزی پارۀ از اختیارات وصلاحیتهای خود رابه محلات ( ارگانهای محلی) واگذار می شود. در حالیکه در کشور های  با ساختار فدرال حاکمیت ، قدرت واختیارات  حکومت مرکزی توسط اعضای فدرال مشخص می گردد. به بیان دیگر این اعضای فدرال اند که دا وطلبانه  ازحاکمیت و قدرت و اختیارات خود قسما بنفع مرکز(حکومت مرکزی) انصراف میکنند.

با توجه به مراتب فوق میتوان به این نتیجه رسید که  هیچ یک از مودل های کلاسیک فدراسیون ( اتحادشبهه دولت های خورد و کوچک دریک دولت  بزرگ ویا وریانت تشکیل فدراسیون بعد از انقراض استعمار اساسا در افغانستان مطرح بوده نمی توانند زیرا، کشور و مردم ما در آن شرایط واوضاع قرارندارند. از ایجاد افغانستان بحیث یک دولت باساختار واحد بیش از(250) سال میگذرد. افغانستان ازسال 1919 بمثابه کشور مستقل دارای حاکمیت، واحد ( یکپارجه) وتمامیت ارضی قبول شده بین المللی، عضومتساوی الحقوق جامعهء جهانی است. هویت ملی مردم آن نیز روشن است.  هیچ قوم به صورت کُل مخالف معرف « افغان» برای باشند ه گان دایمی ( اتباع ) و حدود جغرافیائی مانیست. تحت استعمارهم نبوده ایم (کم ازکم بعد ازسال 1919) که اکنون  باید سرنوشت خود را از نو تعیین کنیم. پس بصورت طبیعی این سوال بوجود می آید که باطرح فدرالی کردن( چند پارچه کردن)  افغانستان چه میخواهیم و هدف چیست ؟

اگر منظور از طرح فدرالیزم ( فدرال سازی)  بازنگری و تغییر واقعیت موجود ( واقعیت ارضی-کشوری) افغانستان است،  درآن صورت باید ستراتیژی فراتر از افغانستان وجود داشته باشد که وجود ندارد.  تجدید نظر برجغرافیه کنونی کشورهای منطقه(  با انکه مولودسرنوشت تاریخی است نه انتخاب آزاد) درجهان امروزی ناممکن میباشد.

درصورتیکه طرح فدرال سازی ناشی از به اصطلاح «بیداری ملی» ، «حق خودارادیت» اراده وخواست مردم برای تعیین سرنوشت تعبیر شود که گاهی اینجا وآنجا بگوش میرسد ، باید دید که این خواست مردم درکجا، چه وقت وچگونه ابرازشده است؟ چناچه پیشتر گفته شد مردم افغانستان شرنوشت شان را تعیین کردند. افغانها داری دولت مستقل ملی و هویت قبول شده در سطح ملی (در همه لویه جرگه ها و  قوانین اساسی کشور) و در جامعه بین الملی اند. بنابراین، بحث خود ارادیت و”  مساله ملی” در میان نیست.

طرح مساله ملی در افغانستان اساسا یک طرح غیر علمی وبی بنیاد است. مساله ملی-  خود ارادیت وتعیین سرنوشت یک مسئله ی در سطح مردم (ملت ) است نه در سطح هر قوم وقبیله وطایفه و احزاب سیاسی.  همچنان، گرایش ها وتمایلات قومی گروه های معین سیاسی را نمی توان مسالۀ ملی نامید.

اگر گروهای درگیر در افغانستان را نماینده مردم (اقوام)  و دیدگاه شان ارادۀ مردم پنداشته شود، جای شک و تردید فراوان است زیرا، این درگیری ها  دارای خصلت  ایدیولوژیک بوده که مسئله قدرت درمحراق آن قرارداشته است. هیچ یک از گروهای فعال درعرصه نظامی وسیاسی افغانستان باشعارهای جدایی قومی به میدان نیامده، احزاب اسلامی – جهادی باترکیب نامتجانس قومی از نظرایدیولوژی حتی معتقد به مرزهای قومی نبو ده اند، مسلمانان را امت و ملت واحد میدانستند. اشخاص وگروهایی (جهادی) که امروز به مسایل قومی ومحلی دامن میزنند به معنی آنست که آنها دیگر شعاربرای ادامه «جنگ مقدس» را از دست داده اند. تنش های میان جنگ سالاران و دلا لان قومی هیچ ربطی به منافع مردم و « بیداری ملی»، مسئله ملی و تعیین سرنوشت ندارد.

بیداری ملی قبل ازهمه درک منافع ملی است که درهمزیستی، تشریک مساعی وانتیگراسیون به بهترین وجه تأمین شده میتواند.

گاهی گفته میشودکه فدرالی ساختن افغانستان برای حل پرابلم جنگ سالاران وختم جنگ لازمی است. بنظرما چنین برخورد به حل مشکل جنگسالاری وتن دادن به تقسیم حاکمیت میان جنگسالاران جنایتکار نه تنها به صلح وثبات پایدار، دموکراسی و اعمار جامعه مد نی نمی انجامد بل خطر بالقوه و بالفعل  برای سلامت مملکت را نیز بوجود می آورد.

در این صورت ما فدرالیزم  نه بل کانفدرالیزم جنگسالاران خواهیم داشت وهیچ تضمین وجودنداردکه جنگ سالاران حاضرشوند تشکیلات و ساختار های نظامی شا نرا منحل کنند و قدرت رابه مردم محل انتقال دهند. به هرحال،

به نظر من درهمه حالات، این مردم است که حق دارند نظام و سیستم سیاسی ــ اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی  دلخواه شانرا انتخاب کند.

سر انجام، اگر هدف از فدرال سازی افغانستان تمرکز زدایی، مردم سالاری وتأمین حق مردم درتعیین نظام سیاسی ــ اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی کشوراست دراینصورت فدرالی ساختن مصنوعی افغانستان طوریکه قبلا”گفته شد یگانه راه تمرکز زدایی نیست. تغییرانقلابی ساختار کشور  بخصوص که بامشخص ساختن جغرافیه و مرزهای قومی بنا یافته باشد، آنقدر ساده وبسیط وبدون دردسرهم نخواهد بودکه بآ وردن چند مثال فدرال پاکستان ، هند ، امارات متحده عربی ویا امریکا وتطبیق میکانیکی این ویا آن مودل حل شود. باید درمورد پی آمدها وعناصرضروری ساختار فدرال پاسخ روشن وجودداشته باشد و از آنجمله :

ــ چگونگی تقسیم حاکمیت ملی

ــ تقسیم قدرت واختیارات اعضای فدرال ومرکز

ــ جغرافیه- حدود وساحه حاکمیت ، قدرت وصلاحیت های  اعضای فدرال

ــ تعیین مرزهای قومی (اگرفدرال سازی براساس قومی درنظرگرفته شود )

ــ منافع اقتصادی اعضای فدرال وچگونگی رشد متوازن اقتصادی واجتماعی

ــ وضعیت حقوقی افراد ومسئله هویت ملی و دهها پروبلم دیگر ..

فکرمیشود که درشرایط کنونی وشاید هم هیچگاه حل مسالمت آمیز همچو مسائل درکشور ماوجود نداشته باشد بنابرین و به نظر من :

حفظ افغانستان بحیث کشور یکپارچه (Unitary state) دارای حاکمیت برتمام قلمروخود باقبول وتسجیل یک نوع خودگردانی محلی یعنی واگذاری اختیارات ضروری به ارگانها و ادارات منتخب مردم درحل مسائل محلی( درچهار چوب قانون اساسی )، پیشبینی ضمانت های معتبر سیاسی وحقوقی تعمیل حاکمیت مردم، مشارکت همه اقوام و اقشار اجتماعی  درحیات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی کشور از طریق انتخابات واصل شایستگی، تأمین نمایندگی عادلانه شان درارگانهای عالی ومحلی قدرت و اداره دولتی، تسجیل معیارهای بین المللی حقوق بشر درقانون ملی معقولترین و بهترین راه حل و فصل تمام مسائل منجمله مناسبات قومی، مذهبی ومحلی، استقرار صلح وثبات دایمی، باز سازی وانکشاف افغانستان وتامین رفاه عامه است.

معیارها وموازین بین المللی حقوق بشر امروز چنان وسیع و فراگیر است که نه تنهاحقوق افراد و مردم بصورت کل بلکه مجموعهء ازحقوق اقوام، مذاهب اقلیتهای قومی ومذهبی رانیزاحتوا مینماید.

ازدید من تأمین حقوق و منافع خاص را باید ازطریق تأمین حقوق و منافع عامه جستجوکرد نه ازطریق انزواطلبی، کشیدن مرزهای قومی و قبیله یی وتقسیم میراث بخصوص درشرایط کنونی که چیزی برای تقسیم کردن هم نداریم. نه حاکمیت ملی وجود دارد ونه قدرت دولتی و نه هم نعمات مادی. همه چیز تخریب و ازبنیاد ویران شده اند .. درچنین شرایط تلاش بخاطر تطبیق میکانیکی مودلهای ناآشنا دریک جامعه سنتی چنانچه مودل انقلابی وپیشرفته هم باشد به بحران عمیق اجتماعی وملی منجرخواهد شد ..

این نوع تلاشها خواهی نخواهی باعث بروز  سؤظن ها در مناسبات ملی گردیده مسیر مبارزه سیاسی بخاطرقدرت(بشیوه قانونی)، دموکراسی وتشکیل جامعه مدنی را به رویاروئی قومی، زبانی ومحلی تغییر خواهد داد که جوانه های آن از همین اکنون در وجود تصفیه های قومی، اذیت و آزار اقلیتهای قومی و زبانی به مشاهده میرسد. ای کاش همه چیز به آن سادگی میسرمی بود که  درقید قلم مییایند ویا انتزاع ذهن ماست .. میگویند « انسانها خود تاریخ شان را میسازند اما نه آنطوریکه خود شان می خواستند…» ”

 

جمعبندی:

الف– در بحث فدرالیزم ( فدرال سازی) میان سیاسیون افغانستان یک درک نادرست ، غلط فهمی وخلط کردن مفاهیم چون:

1– ساختار کشور، 2 –  ادارۀ دولتی و 3- رژیم سیاسی  وجود دارد. برخی چهره ها شاید عمدا این مفاهیم را با هم خلط می کنند.

بحث فدرال سازی  بحث ساختار جغرافیایی کشور است. یعنی کشور متشکل از چند پارچه( فدرال) ویا کشور یکپارچه( واحد).

بحث ادارۀ کشور -بحث چگونگی روابط میان نهاد های دولتی به صورت افقی وعمودی است. یعنی  ادارۀ متمرکز، ادارۀ غیر متمرکز و ادارۀ مختلط.

بحث رژیم سیاسی- بحث دموکراسی و دیکتاتوری و اقتدارگرایی است.

ب – هرکشور با ساختار فدرال لزوما دموکراتیک، پیشرفته، با ثبات وباز نیست. هر کشور با ساحتار واحد( یکپارچه) لزوما غیر دموکراتیک، متمرکز، عقب مانده، بی ثبات و بسته نیست.

ج– فدرال سازی افغانستان بر بنیاد قومی گامی در جهت رویارویی قومی و فروپاشی افغانستان است.

د– برای تمرکز زدایی هیچ نیاز به فدرال سازی افغانستان نیست. در جهان امروز دها کشور با ساختار واحد وجود دارند که بیشتر از هر کشور فدرال دموکراتیک و غیر متمرکز و با ثبات اند.

معلومات عمومی :

از جمع 193 کشور عضو سازمان ملل تنها 27 کشور دارای ساختار دولتی فدرال است. از این جمله هفت کشور در شمار فقیرترین وانکشاف نیافته ترین کشور های جهان قرار دارند.

در نیمۀ دوم قرن 20 (1950 به بعد ) 16 دولت فدرال انقراض نموده (فروپاشیدند) اما دراین مدت هیچ دولت یکپارچه ( واحد) به دولت دارای ساختار فدرال گذار نه نموده ونپاشیده است.

بیشترِ دولت های فدرال که انقراض نموده، از نوع فدرال قومی وتباری بوده اند. دولت های فدرال قومی فقط زیر رژیم دیکتاتوری، سرکوب ویا فشار بیرونی به حیات خویش ادامه داده اند که بهترین مثال آن در حال حاضرپاکستان است. اگر اردوی پاکستان نباشد، فدرال پاکستان در یک و دو سال از هم می پاشد.

اگر فشار بیرونی ( ناتو داتحادیه اروپا) نباشد، همین بلجیم دموکراتیک که یک فدرال قومی است، یکسال دوام نمی آورد. جنجال ها روی بودجه سالانه و تشکیل حکومت مرکزی پس از هر انتخابات، فدرال بلجیم را به مرزفروپا شی می رساند.

فدراتیف روسیه به برکت رئیس جمهور آهنین پاییده است ( دوام کرده است)…….. اتحاد شوروی و یوگوسلاویا با تغییر نظام دیکتا توری در سالهای 1990 از هم پاشیدند

.بنا براین، تاکید براینکه دولت های فدرال لزوما با ثبات، دموکراتیک، پیشرفته وشگوفا اند، یک توهم وعوامفریبی بیش نیست.پایان

سال 2003

این نوشته در سالهای پسین اندک ویرایش شده است

——————————————————————————————————–

 

نوشتۀ دوم ( متمم بحث فدرال سازی و دموکراسی)

نوامبر 2022

افغانستان به مثابه کشور واحد ایجاد شده و تنها به مثابه کشور واحد (یکپارچه) بقا داشته می تواند.

تمرکز زدایی اداره، مردم سالاری و پیشرفت مستلزم فدرال سازی ( تقسیم جغرافیه افغانستان در خط قومی) نیست.

 

در چند روزاخیر با واکنش های دوشخصیت نسبتا شناخته شده در برابر کمپاین ” نسل کشی هزاره را متوقف کنید” و ” فدرال خواهی” آقای سرور دانش در شبکۀ تویتر سر خوردم که بهانه ی شد برای مکث بیشتر روی همین دو مورد.

آقای سید عیسی حسینی مزاری می نویسد:

“طرح مسئله نسل کشی هزاره ها و نیز هزارستان، حساسیتهایی در کشور به وجود آورده، این در حالی است که مردم ما نه معتقد به نسل کشی و نه به دنبال هزارستان هستند بلکه در راستای تامین امنیت وثبات وساختن کشور مشارکت داشته، به افراد و جریانهای مخالف حاکمیت باجدیت نه گفته و باز خواهند گفت”

آقای شاه حسین مرتضوی سخنگوی رئیس جمهور پیشین داکتر غنی در برگه تویتر وفیسبوک خویش نگاشته است که:

“در انتخابات‌های پارلمانی برخی کاندیدان به چاپخانه مراجعه کرده چنین سفارش داده اند : «عکس من را خوب کلان و قشنگ چاپ کنید! یک شعار هم خود تان نوشته کنید!»

حالا هم برخی چهره‌های سیاسی در این روز‌ها در‌باره نوع نظام بحث دارند. اما مطمین هستم که برای اکثریت این چهره‌ها سوار شدن در قطار سیاست مهم است تا چگونگی و نوع نظام! تجربه فعالیت‌های سیاسی شماری زیادی از شخصیت‌ها نشان داده که آنان با انعطاف‌پذیری که برای شریک شدن در قدرت دارند با هرنوع نظام ساز گاری دارند”

این دو شخصیت آگاه ” زیر کاسه نیم کاسه ” را دیدند. یعنی نفرت پراگنی قومی و آن را برای سلامت افغانستان ، وحدت مردم افغانستان و منافع مردم عزیز هزاره به ویژه، خطرناک دانستند.

کمپاین ” نسل کشی هزاره را متوقف کنید” نمی گویند که عامل حمله بر مرکز آموزشی ” کاج” وحملات مشابه قبلی، داعش ویا گروهای دیگر تروریستی است. این کمپاین به گونۀ روشن سمت وسوی قومی دارد ویک قوم مشخص افغانستان را هدف گرفته است. این کمپاین میخواهد به مردم هزاره بگوید که یک قوم خاص در پی کشتار سیستماتیک و نابودی شماست.

اقای حسینی مزاری درست از عواقت همچو کمپاین ها و نفرت پراگنی قومی ومذهبی برای مردم هزاره ابراز نگرانی نموده است.

بدون شک که حملات سیستماتیک بر تاسیسات فرهنگی ومذهبی در مناطق هزاره نشین کابل جنایت ضد بشریت و جنایت جنگی بوده ومحکوم است اما عامل این جنایت ( جنایات) یک قوم خاص نیست. هیچ کس نمی تواند این را ثابت کند.

یادداشت آقای مرتضوی منوط به شعار فدرال خواهی آقای سرور دانش معاون پیشین رئیس جمهور پیشین است. از دید مرتضوی، آقا ی دانش در فدرال خواهی خود صادق نبوده و تنها خواسته است که از وجود خود در سیاست افغانستان یاد آور ی کند که در صورت تغییر احتمالی اوضاع از فهرست افراد مطلوب ” امریکا زیر نام “جامعه بین المللی” بیرون نماند.

آقای مرتضوی راست گفته است. زیرا، آقای سرود دانش در سالهای که در قدرت قرار داشت نه تنها که مخالف فدرال سازی افغانستان بل مخالف سیستم پارلمانی کامل نیز بود.

موصوف به تاریخ ۳۰ اسد ۱۳۹۶ در سخنرانی خویش در کنفرانس بررسی قانون اساسی گفته است که :

” در افغانستان هنوز احزاب سیاسی ملی نیرومند با پایگاه‌های وسیع و تثبیت ‌شده، وجود ندارند. احزاب فعلی افغانستان هنوز قومی هستند و با این وضع نظام پارلمانی باعث انحصار گروهی و قومی قدرت می‌شود” ،

” در نظام پارلمانی این امکان وجود دارد که پارلمان، حکومت، ریاست‌جمهوری و حتا قوه‌ی قضائیه در اختیار یک گروه یا ائتلافی از گروه‌های سیاسی قرار گیرد؛ چیزی که در افغانستان باعث بی‌ثباتی و منازعات سیاسی خواهد شد” به گفت آقای دانش،

“نظام نیمه‌ ریاستی این ظرفیت را دارد که می‌تواند «بدون صدراعظم» باشد و در افغانستان چنین نظامی «از جهاتی بهتر» است؛ چرا که در برخی از کشورها تجربه شده که وجود صدراعظم در کنار یک رییس‌جمهور منتخب با صلاحیت‌های وسیع معمولاً باعث تضاد و ناهماهنگی‌ها می‌شود”

به باور آقای دانش، «بهترین نظام» در شرایط کنونی در افغانستان «نظام نیمه‌ ریاستی مبتنی بر دموکراسی مشارکتی» است که بتواند همه‌ ی گروه‌های قومی و سیاسی را به‌طور عادلانه در قدرت مشارکت دهد. چنین نظامی تنها در قالب نظام نیمه ‌ریاستی قابل تطبیق است”

منابع ( اطلاعات روز، پژواک و بی بی سی مورخ ۳۰ اسد ۱۳۹۶

خُب، آقای سرور دانش شاید بگوید از تجارب کار خود در دولت به مثابه معاون رئیس جمهور! وتحولات اخیر کشور به این نتیجه رسیده است که ساختار فدرال گزینۀ خوب برای مشارکت اقوام در قدرت است و او می توانیست که از نام قوم به مقام ریاست جمهور برسد اما، تجربه کاری آقای دانش و شرا یط موجود، واقعیت را که موصوف در رد فدرال سازی افغانستان و سیستم پارلمانی کامل در آن زمان بیان نموده بود تغییر نمی دهد. ما تا هنوز هم با همان احزاب ” غیر ملی” و “بدون پایگاه تثبیت شده مردمی” به گفت آقای دانش و همان جامعه وهمان شخصیت ها سروکار داریم وشاید هم یک گام ویا چند گام از آن شرایط را که آقای دانش برای فدرال سازی و سیستم پارلمانی در افغانستان مساعد نمی دانست، عقب رفته ایم.

در این صورت آقای دانش آگا هانه و از روی عقده در پی بی ثبات سازی و منازعات سیاسی و فروپاشی افغانستان است، ” هرچه بد تر ، بهتر”.

مشکل است باور کرد که آقای دانش، نمی داند که بحث فدرال سازی و بحث تمرکز زدایی ومردم سالاری دو بحث جدا است. او ممکن است که بخاطر فریب ذهنیت عامعه و ترس از بر انگیختن حساسیت ها در برابر تلاش های تجزیه طلبانه خلط مبحث می کند. کم نیست کسانی که فکر می کنند فدرالیزم نوع نظام دولتی است واین نظام لزوما دموکراتیک و پیشرفته است اما افغانستان از نظر سیاسی به آن سطح نه رسیده. در آینده شاید.

آقای دانش می خواهد که به همین ردۀ افراد نا آگاه قناعت بدهد که تشویش نداشته باشید. با فدرال سازی افغانستان هیچ چیز بجز نوع اداره دولتی که متمرکز است، تغییر نمی کند. راستی، اگر فدرال سازی به معنی تمرکز زادیی، دموکراسی وپیشرفت وثبات سیاسی در کشور باشد، چرا باید با آن مخالفت نمود اما، واقعیت چیزی دیگر است.

واقعیت این است که فدرال سازی به معنی تمرکز زدایی، مردم سالاری، دموکراسی و پیشرفت وثبات نیست. کشور فدرال فدرال یعنی کشور متشکل از چند پارچه. فدرال سازی افغانستان یعنی تقسیم کردن یا پارچه پارچه کردن یک کشور واحد در خط قومی وتباری. تقسیم جغراقیه ملی به جغرافیه های قومی و تقسیم مردم ( ملت واحد) به هویت های قومی و تقسیم حاکمیت واحد ملی.

نشان بدهند که در کدام فدرال قومی در جهان وضعیت به گونه دیگر است. اگر چنین نیست پس چه تفاوت میان کشور فدرال و کشور واحد وجود دارد؟

آقای دانش چنانچه پیشتر گفته شد ” زیر کاسه نیم کاسه دارد یعنی توطیه علیه سلامت افغانستان ، هویت ملی وسیاسی و وحدت مردم افغانستان. تصادفی نیست که فدرال خواهان نام افغانستان را یک غلط تاریخی می شمارند و شعار های ” ما ملت واحد نیستیم” ، ” من افغان نیستم” وبیرق های این ویا آن “ستان ” را به شانه می کشند. طر ح فدرالیزم ( فدرال سازی)  قومی اگر فی الحال شکستاندن افغانستان نباشد ، گامِ در جهت تجزیه و فروپاشی آن در خط قومی است. فدرالیزم ( فدرال سازی)  قومی راه بی برگشت به سوی فروپاشی کشور است. دیر یا زود

شاید بپرسند که چرا فدرال سازی قومی راه به سوی فروپاشی و تجزیه است و آیا چنین موارد در تاریخ وجود دارند؟ بلی، در همین سالهای نه چندان دور کشور های فدرال اتحاد شوری، یوگوسلاویا و چکوسلواکیا تجزیه شدند. فدرال پا کستان به زور اردو (مشت آهنین پنجاب) دوام آورده است ورنه یکسال دوام نمی کند. فدراسیون امروز روسیه به مشت محکم پوتین حفاظت می شود. پوتین  خواست مردمان قفقاز شمالی برای خودمختاری و تشکیل دولت ملی در سالهای 1999-2009 را به خاک وخون کشانید.

اگر مداخلۀ اتحادیه اروپا وناتو نباشد، فدرال بلجیم در جریان یک سال از هم می پاشد. مناقشه بر سر بودجه وتشکیل حکومت پس از هر انتخابات ، فدرال بلجیم را تا مرز پروپاشی می رساند. از سال  1950 کم از کم 16 کشور فدرال انقراض نموده است ( فهرست فدرال های متلاشی شده را در انترنیت یافته می توانید)

اگر مقصد آقای دانش واقعا تمرکز زدایی و دموکراتیزه کردن نظام دولتی است و زیر کاسه نیم کاسه نیست. در این صورت تمرکز زدایی و مردم سالاری مستلزم فدرال سازی ( تقسیم جغرافیه کشور در خط قومی ) نیست. تمرکز زدایی ومردم سالاری در کشور واحد ( یونیتار) کاملا ممکن است. در جهان امروز دها کشور واحد وجود دارند که نستبت به بیشتر کشورهای فدرال دموکراتیک، غیر متمر کز، باز و پیشرفته وبا ثبات اند. آیا می توان گفت فرانسه، انگلستان، جاپان، هالند، ترکیه … ( کشور های واحد) نسبت به پاکستان، هند، امارات متحده عربی، سومالیا و اندونیزیا، سودان، نایجریا، اتوپیا، کامرون، روسیه، المان وامریکا وکانادا (کشورهای فدرال)  غیر دموکرتیک، غیر متمرکز وعقبمانده وبی ثبات اند؟

تمرکز زدایی و دموکراسی ومردم سالاری را فدرالزم پنداشتن یک غلط علمی و یک فریب کلان است.

ما، در تیوری دولت وحقوق مفاهیم چون :

1- ساختار کشور؛

2- ادارۀ دولتی و

3- رژیم سیاسی داریم.

این مفاهیم هرچند باهم رابطه دارند اما هم معنی نیستند. بحث فدرال در گام نخست، بحث ساختار جغرافیایی یک کشوراست نه بحث اداره و رژیم سیاسی.

–  ساختار جغرافیایی کشور یعنی کشور یک پارچه ( یونیتار)  و یا کشور متشکل از چند پارچه ( فدرال ). ساختار کا نفدرال عملا وجود ندارد.

–  آداره کشور یعنی چگونگی روابط میان ارگانهای قدرت واداره مرکزی ومحلی. در این جاست که بحث مرکزیت و تمرکز زدایی به میان می آید که هم در کشورهای فدرال و هم در کشور های واحد ( یکپارچه) مطرح است.

–  رژیم سیاسی یعنی شیوه ومیتود حکومتداری. دیکتاتوری، اقتدارگرایی، دموکراسی ومردم سالاری وحقوق بشر.. زیر مفهوم رژیم سیاسی کشور مطاله وبررسی می شوند. مهم نسیت که یک کشور فدرال باشد ویا واحد.

گاهی برای توجیه فدرال سازی افغانستان، امریکا و آلما ن …. را مثال می آورند که کشور های دموکراتیک، پیشرفته و غیر متمرکز و با ثبات اند. بلی چنین است اما، شمار بزرگ از کشورهای واحد نیز وجود دارد که نه کمتر از امریکا و آلمان، کانادا… دموکرات ، مردم سالار، غیر متمرکز، پیشرفته و با ثبات اند. از جمع 193 کشور عضو سازمان ملل متحد تنها 27 کشور خورد و بزرگ فدرال اند. از این جمع 7 کشور در فهرست عقبمانده ترین کشور ها شمرده می شوند. بنابرین،

هرکشور فدرال لزوما، دموکرات، مردم سالار، پیشرفته وباثبات نیست وهر کشور واحد لزوما دیکتاوری، متمرکز، عقب مانده وبی ثبات نیست وبه همین ترتیب، تمرکز زدایی و مردم سالاری وپیسرفت وثبات یک کشور مستلزم فدرال سازی آن کشور نیست.

گفتنی است که کشور های فدرال از همان آغاز به مثابه کشور های فدرال ایجاد شدند. این طور نبود ونیست که یک کشور واحد وجا افتاده، با تاریخ دراز وبا هویت قبول شده سیاسی تنها به مقصد و دلیل مردم سالاری، تمرکز زدایی و پیشرفت وثبات به کشور فدرال تبدیل شده باشد. در تاریخ کشورهای معاصر چنین نمونۀ وجود ندارد مگر توسط اشغالکران مانند عراق ( یگانه مورد)

در افغانستان نیز در سالهای سلطه نیروهای خارجی، گروه های معین با استفاده ازفرصت تلاش کردند تا کشور را در خط قومی تقسیم نمایند اما مردم و طن دوست افغانستان با مقاومت بی نظیر شان این پلان شوم را خنثی نمودند. صدا های خراسان خواهی ، این “ستان ” وآ ن ” ستان ” خواهی، ” ما ملت واحد نیستیم” ، ما افغان نیستیم” بر خلاف قانون اساسی در قوه مقننه و قوۀ اجرئیه دولت بلند بود. برخی ولایات عملا به قلمرو حکمروایی جنگسالاران و زورمندان محلی تبدیل شده بودند. آیا آن زور مندان و دلالان قومی فکر تمرکز زدایی، مردم سالاری ، دموکراسی، حقوق بشرو پیشرفت وثبات کشور را در سر داشتند و به این ارزشها باور مند بودند؟ وسخن آخر:

تمرکز زدایی و مردم سالاری و پیشرفت اقتصادی- اجتماعی وثبات سیاسی در کشور بلی اما تحقق این ارزشها چنانچه در متن آمد مستلزم فدرال سازی افغانستان نیست. این ارزشها میتواند به گونه آرام و بدون دامن زدن به اختلافات قومی وسمتی در قانون اساسی و قانون ارگانهای محلی قدرت وادارۀ دولتی تسجیل و اجرایی شوند. در شرایط عادی، فکر نمی کنم که هیچ گروه سیاسی و قومی با تمرکز زدایی در چهارچوب کشور واحد ویکپارچه مخالفت نماید

در باره فدرال سازی ( تقسیم جغرافیه سیاسی افغانستان در خط قومی ) میان مردم افغانستان اجماع ( تفاهم باهمی) وجود ندارد ونمی تواند وجود داشته باشد ، به نفع افغانستان و هیچ قوم وتبار هم نیست.

فرض کنیم که افغانستان واحد فدرالی شد. جغرافیه بسته وخشک وخنگ هزاره وساکنان آن جغرافیه از فدرال سازی افغانستان چه سود می برند؟

یادداشت سوم ( متمم بحث فدرال سازی  ودموکراسی):

فبروری 2024

با توجه به تحرکات اخیر برخی افراد انگشت شمار در باره فدرال سازی افغانستان که زیر نقاب تمرکز زدایی صورت می گیرد، لازم دانستم تا یکبار دیگر تفاوت های اساسی میان فدرال سازی و تمرکز زدایی روشن شود.

فدرال خواهان ( تجزیه خواهان) که خوشبختانه انگشت شمار اند و از هیچ بخش جامعه افغا نستان نمایندگی نمی کنند، عمدا نیات اصلی شان را برای شکستاندن افغانستان در خط وجغراافیه قومی، پنهان می کنند؛ از دولت های فدرال امریکا و کانادا وهند و… سخن می زنند که شگوفا، دموکرات و غیر متمرکز اند، اما، در بارۀ کشورهای واحد ویکپارچه چون فرانسه، انگلستان، چاپان، هالند، ایتالیا و… که نه کمتر از امریکا، کا نادا و هند، پیشرفته، شگوفا، دموکرات و غیر متمر کز اند خاموشی اختیار می کنند.

این اقایان از بحث چگونگی روند تشکیل کشورهای فدرال آگا هانه طفره می روند. شنونده وخوانندۀ کم سواد وبی خبر از تاریخ تشکیل کشور های فدرال ( چند پارچه) و کشور های واحد (یکپارچه) گمان می کنند که فدرالیزم عالیترین فاز یا عالیترین  مرحله انکشاف و تکامل نظام دولتی است در حالی که چنین نیست.  شماری تنها با این دلیل مخالف فدرال سازی افغانستان اند که گویا افغانستان به آن “مرحله ” نه رسیده است

شنونده وخواننده کم سواد نمی داند که فدرال سازی به معنی نظام دولتی ( اداره و رژیم سیاسی) و ترقی وشگوفایی وعدالت نه بل به معنی ساختار جغرافیای سیاسی یک کشور و چگونگی حاکمیت  Sovereignty ) ) در این جغرافیه است.

بحث تمرکز زدایی جدا از بحث فدرال سازی است. فدرال خواهان یک مورد را هم در تاریخ معاصر جهان مثال نمیاورند که یک کشور واحد ویکپارچه به کشور فدرال (چند پارچه) تبدیل شده باشد ( که اگر وضعیت سردرگم عراق در نتیجه اشغال آن ازسوی امریکا را نادیده بگیریم) ؛ بر موارد زیادی از فروپاشی کشورهای فدرال چشم می پوشند که اتحاد شوروی، چکوسلواکیا و یوگو سلاویا مثال های آن در سالهای 1990-2000 اند.

در تصویر زیر چگونگی تمرکز زدایی در کشور های یکپارچه ( یونیتار) و چگونگی تشکیل کشور های فدرال ( کشورهای متشکل از چند پارچه)  را ببینید. در تمرکز زدایی ساختار کشور تغییر نمی کند؛ کشور یکپارچه ( یونیتار ) به کشور فدرال ( چند پارچه ) تبدیل نمی شود. فدرال سازی و تمرکز زدایی دو بحث جدا است.

دکتورط. پامير

About the Author

info-az

Administrator

Visit Website View All Posts

Post navigation

Previous: اعلامیه ائتلاف حرکت‌های ملی افغانستان در پیوند به بازداشت خبرنگاران در کابل

موضوعات مرتبط

TOLO
  • اخبار
  • اعلامیه ها/پیام ها

اعلامیه ائتلاف حرکت‌های ملی افغانستان در پیوند به بازداشت خبرنگاران در کابل

info-az ۱۴۰۵-۰۲-۲۳
Unbenannt
  • اخبار
  • مقاله ها و تحلیل ها

افغان، افغانستان و خراسان

info-az ۱۴۰۵-۰۲-۱۴
AFP__20251012__78HB2KE__v2__MidRes__TopshotAfghanistanPakistanUnrest-7lnrex9zp3loae0n079bp47jzar7ytdj8y9qlnhi7gg
  • آرشیف تحلیل ها ومقاله ها
  • اخبار
  • مقاله ها و تحلیل ها

افغانستان در تندباد بحران‌ها؛ فریاد خاموش مردم و ضرورت یک بیداری ملی

info-az ۱۴۰۵-۰۱-۱۰
پستهای اخیر
  • فدرالیزم ( فدرال سازی) و دموکراسی
  • اعلامیه ائتلاف حرکت‌های ملی افغانستان در پیوند به بازداشت خبرنگاران در کابل
  • افغان، افغانستان و خراسان
  • افغانستان در تندباد بحران‌ها؛ فریاد خاموش مردم و ضرورت یک بیداری ملی
  • نامه عنوانی سرمشنی سازمان ملل متحد
نظرات اخیر
نظری برای اظهار وجود ندارد.
می 2026
ش ی د س چ پ ج
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  
« مارچ    
پستهای اخیر
  • فدرالیزم ( فدرال سازی) و دموکراسی
  • اعلامیه ائتلاف حرکت‌های ملی افغانستان در پیوند به بازداشت خبرنگاران در کابل
  • افغان، افغانستان و خراسان
  • افغانستان در تندباد بحران‌ها؛ فریاد خاموش مردم و ضرورت یک بیداری ملی
  • نامه عنوانی سرمشنی سازمان ملل متحد
نظرات اخیر
نظری برای اظهار وجود ندارد.

موضوعات مرتبط

اف
  • اخبار
  • مقاله ها و تحلیل ها

فدرالیزم ( فدرال سازی) و دموکراسی

info-az ۱۴۰۵-۰۳-۰۲
TOLO
  • اخبار
  • اعلامیه ها/پیام ها

اعلامیه ائتلاف حرکت‌های ملی افغانستان در پیوند به بازداشت خبرنگاران در کابل

info-az ۱۴۰۵-۰۲-۲۳
Unbenannt
  • اخبار
  • مقاله ها و تحلیل ها

افغان، افغانستان و خراسان

info-az ۱۴۰۵-۰۲-۱۴
AFP__20251012__78HB2KE__v2__MidRes__TopshotAfghanistanPakistanUnrest-7lnrex9zp3loae0n079bp47jzar7ytdj8y9qlnhi7gg
  • آرشیف تحلیل ها ومقاله ها
  • اخبار
  • مقاله ها و تحلیل ها

افغانستان در تندباد بحران‌ها؛ فریاد خاموش مردم و ضرورت یک بیداری ملی

info-az ۱۴۰۵-۰۱-۱۰
Copyright © 2026 All rights reserved. | ReviewNews by AF themes.