Screenshot
معضلات داخلی و خارجی افغانستان و راه حل ها
افغانستان سرزمین فرصتها و چالشها میباشد .
درپرتوسیاست خارجی افغانستان در یک قرن اخیربه این پرسش باید پرداخت که :آیا افغانستان عمدتآ در نتیجه مخاصمتهای مذهبیمیا ن کشور های اسلامی ( سنی و شعیه) از پروسه تکامل و پیشرفت عقب نکهداشته شده است یا عوامل دیگرو رقابتهای سیاسیاقتصادی در زمینه نقش داشته است؟ وچگونه میشود کشوری که در چهارراه قدرتهای منطقهای قرار دارد، از میدان رقابت دیگران بهچهارراه همکاری منطقهای تبدیل شود؟
برای پاسخ، به این پرسش باید واضح گردد که : رقابت ایران، پاکستان، هند، روسیه، چین، کشورهای عربی و امریکا را نمیتوان تنها با«شیعه و سنی» توضیح داد. مذهب گاهی وسیله نفوذ سیاسی و فرهنگی میشود، اما در بیشتر موارد امنیت ملی، دسترسی به بازارها وراههای ترانزیتی، منابع طبیعی، رقابت قدرتها و جلوگیری از نفوذ کشوررقیب در ایجاد معضلات داخلی تعیینکننده تر است.
۱. /ایران در غرب دارای منافع امنیتی، فرهنگی و اقتصادی با
افغانستان بوده و پیوندهای عمیق زبانی، تاریخی و فرهنگی با مردم ما دارد. زبان فارسی/دری، ادبیات مشترک، چندین میلیون افغانمهاجر بوده و ارتباط با جامعه شیعه افغانستان،این امکان تأثیر گذاری را به تهران برای نفوذ فرهنگی و سیاسی ممکن ساخته است. اما من ترجیح میدهم به جای اصطلاح «استعمار فرهنگی» که بعضآ در نشرات مجازی انعکاس میابد از نفوذ فرهنگی و تلاش برایگسترش حوزه تأثیر استفاده کنیم؛ زیرا هر رابطه فرهنگی الزاماً ،استعمار نیست، اما!طوری که تجربه ثابت ساخته است ، زباننزدیکترین امکان نفوذ فرهنگی وسیاسی را میتواند زمینهساز گردد..
منافع اصلی ایران در افغانستان عبارت اند از: امنیت مرز شرقی ایران، جلوگیری از فعالیت گروههای شدیداً ضد شیعه مانند داعشخراسان، استفاده حد اعظم رایگان از آب هلمند ، صدور هرچه بیشترکالاهای ایران به افغانستان ، استفاده بیشتر از منابع طبعی ومعادن ، جلوگیری از حضور نظامی گسترده امریکا در همسایگی ایران وموجودیت مهاجران با اشتغال ومزد ارزان آنها ،ارتباط باگروههای سیاسی و مذهبی مختلف و تأثیر گزاری فرهنگی و نفوذ سیاسی بر آنها .
از نگاه افغانستان، ایران در عین حال یک راه بدیل اقتصادی است. بندر چابهار میتواند وابستگی افغانستان به مسیر پاکستان راکاهش دهد و راه تجارت با هند و آبهای آزاد را باز کند. در سالهای اخیر کابل نیز برای افزایش استفاده از چابهار و ایجاد مسیرهایتجاری بدیل تلاش کرده است.
بنابراین رابطه افغانستان و ایران دوگانه است: فرصت اقتصادی و فرهنگی از یکسو، و خطر وابستگی سیاسی و رقابت نیابتی از سویدیگر.
۲. /پاکستان؛ مسئلهای بسیار فراتر از مذهب سنی
پاکستان برای چند دهه تلاش کرده است افغانستان را بخشی از محیط امنیتی و اقتصادی خود در رقابت با هند ببیند. و همچنان ازبرکت جنگ ضد شوروی ملیارد ها دالر بدست آورد و در افغانستان رژیم طرفدار شوروی را سقوط دهد وطرفداران خود را در اریکه قدرتبرساند. مفهوم مشهور «عمق استراتژیک» نیز از همین جا سرچشمه میگرفت ، اسلامآباد نمیخواست در غرب خود دولتی نزدیک بههندو شوروی سابق را داشته باشد.
اما پاکستان هدف اقتصادی نیز دارد: افغانستان میتواند راه اتصال پاکستان به آسیای مرکزی ،باشد؛ بهویژه برای تجارت، انرژی وترانزیت استفاده رایگان از آب دریای کنرمهمترین هدف پاکستان میباشد..
در مقابل، چند مسئله اساسی روابط دو کشور را مسموم ساخته است:دردایره بازی بزرگ پاکستان نقش دیواری برای جلوگیری از نفوذو حضور شوروی در آبهای گرم وبرعکس رسیدن گروهای بنیاد گرا به آسیای میانه از طریق هندو کش را بعهده داشته است ،اماحضورنظامی شوروی در افغانستان بمنظور ایجادمانع در مقابل نفوذ بنیاد گرایی به آسیای میانه ازطریق پاکستان، بهانه ای برای تداوممداخله و جنگ در افغانستان بدست آنکشورداد ووسیله گردید تا شوروی در تلک جنگ گیر ماند. پاکستان همچنان در مناسبات دوکشورافغانستان وپاکستان معضل تاریخی خط دیورند، مسئله پشتونها، رقابت هند و پاکستان و اکنون مسئله اتهام حمایت ازتحریکطالبان پاکستان (TTP) از خاک افغانستان چالشهای جدی میان دوکشور میباشند.
تحولات اخیر بسیار مهماند. رابطهای که زمانی بسیار نزدیک تصور میشد، به درگیری مستقیم رسیده است. سازمان ملل در گزارش سال۲۰۲۶ گفت کشورهای منطقه همچنان از حضور گروههای تروریستی در افغانستان نگراناند و بهطور مشخص گزارش کرد که( TTP) درافغانستان از آزادی عمل قابل توجه برخوردار است؛ حکومت طالبان این اتهامات را رد میکند. در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ چند بارپاکستان به خاک افغانستان تجاوز نظامی نمود ، بلمقابل برخوردهای مرزی و حملات متقابل نیز انجام گردید و اکنون مناسبات رسمی پاکستان و افغانستان به مرحلهای بسیارتایک رسیده است.
۳/. مسله هند و پاکستان
افغانستان نباید میدان جنگ نیابتی آنها باشد
هند و پاکستان رقابت تاریخی و امنیتی عمیقی دارند، بهویژه بر سر کشمیر.به ادامه چندیدن بار جنگ در سال ۲۰۲۵ نیز این رقابت باردیگر به درگیری شدید نظامی انجامید.
پاکستان معمولاً گسترش نفوذ هند در افغانستان را تهدیدی علیه امنیت خود میبیند. هند در مقابل، افغانستان را هم یک شریک تاریخیمیداند و هم بخشی از راه دسترسی به آسیای مرکزی.
برای افغانستان خطر زمانی آغاز میشود که کابل بخواهد هند را علیه پاکستان یا پاکستان را علیه هند به کار گیرد.و یا وبمثابه وسیله یککشور برعلیه کشور دیگر تبدیل گردد چنین سیاستی افغانستان را به میدان رقابت سیاسی ، استخباراتی و نظامی تبدیل میکند.
از نظر من سیاست سالم این است تا:
با حفظ روابط خوب با هند، بدون تبدیل شدن به جبهه ضدپاکستان؛ و با حفظ روابط عادی با پاکستان، بدون اجازه دادن به اسلامآبادبرای تعیین سیاست خارجی افغانستان تعین موقعیت نمود .
۴ / روسیه؛ از تقابل با امریکا تا نگرانی از تروریسم
روسیه افغانستان را عمدتاً از دریچه امنیت آسیای مرکزی نگاه میکند. نگرانیهای اصلی مسکو عبارتاند از : داعش خراسان، قاچاقمواد مخدر، بیثباتی در تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان و حضور یا نفوذ امریکا در منطقه.
روسیه همچنین خواهان نظام بینالمللی چندقطبی و کاهش سلطه امریکا است. این رویکرد امروز در سیاست خارجی مسکو وهمکاریهای آن در چارچوبهایی مانند (Bricks) بریکس نیز دیده میشود.
تحول بسیار مهم این است که روسیه در ۳ جولای ۲۰۲۵ نخستین کشور جهان شد که حکومت طالبان را رسماً به رسمیت شناخت. مسکواین اقدام را با همکاری در امنیت، مبارزه با تروریسم، انرژی، ترانسپورت، زراعت و زیرساختها پیوند داد.
در نتیجه، سیاست روسیه در افغانستان امروز کمتر ایدئولوژیک و بیشتر امنیتی و عملگرایانه است بلمقابل آمریکا در همه جا بهبهانههای مختلف ازجمله موجودیت حکومت دیکتاتور،موجودیت گروهای تروریست، دفاع ازحقوق بشر در تلاش برای دسترسی به منابع نفت ، ایجاد وحفظ پایگاهای نظامی میباشد وبه نفوذ ژئوپولتیک حتی تجاوز نظامی چون نیکاراگوا و اینک خلیج فارس و جنگ ایرانمیپردازد. در افغانستان قرارگاه بگرام نیز بار بار در تیرکش اهداف ترامپ بحیث بهانه نشانه گرفته شده است.
5/ چین و افغانستان.
چین افغانستان را بهعنوان حلقهای از اتصال منطقهای میداند ،برای چین افغانستان از چند جهت اهمیت دارد
امنیت سینکیانگ و جلوگیری از فعالیت گروههای ضدچین، دسترسی بالقوه به منابع معدنی افغانستان، حفاظت از سرمایهگذاریهایمنطقهای و اتصال افغانستان به شبکه بزرگ «کمربند و راه»
چین سالهاست افغانستان را یک «پل زمینی طبیعی» میان آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، ایران و چین توصیف میکند و دربارهاتصال افغانستان به شبکههای راهآهن و ترانزیت منطقهای گفتگو کرده است.
از نظر نظری، پروژههایی مانند گسترش( cpec ) میتواند افغانستان را از کشور محصور در خشکه به کشور ترانزیتی تبدیل کند.
اما یک خطر وجود دارد: هرگاه افغانستان بدون قراردادهای شفاف، قوانین بین المللی استخراج معادن و نظارت ملی وارد پروژههایبزرگ شود، ممکن است منابع طبیعی آن استخراج شود ولی انتقال منابع به بیرون از کشور، تبدیل آن به صنایع و ایجاد اشتغال درخارج از کشوبه نفع افغانستان نخواهد بود..
بنابراین افغانستان باید با چین همکاری کند، اما بر اساس اصل سرمایهگذاری، نه تسلط ؛ ،نه وابستگی.
۶./ عربستان سعودی، کشورهای عربی و رقابت با ایران
دردهههای گذشته رقابت عربستان و ایران در بخشهایی از جهان اسلام رنگ مذهبی( سنی–شیعه) گرفته است؛ افغانستان نیز از تأثیرآن بدور نمانده است.
در دوره جهاد علیه شوروی، منابع عظیم مالی عربی، پاکستانی و غربی وارد جریانهای جنگ افغانستان شد که ازطریق پاکستان وایرانشبکههای مذهبی و سیاسی خاصی را تقویت میکرد، .ایران نیز از گروهها و جریانهای نزدیک به خود عمیقآحمایت مینمود.
کشورهای خلیج همچنین اهداف اقتصادی، امنیتی، دیپلماتیک و رقابت برای نفوذ سیاسی خویش دارند.
افغانستان باید از یک اصل پیروی کند و آن اینکه نه شیعه افغانستان ابزار ایران باشد و نه سنی افغانستان ابزار عربستان، پاکستان یاکشور دیگری. شهروند افغانستان باید اول شهروند ! افغانستان باشد.
۷. /استخبارات خارجی و گروههای تروریستی؛ خطرناکترین بخش مسئله
این بخش را باید بسیار جدی گرفت.
افغانستان طی چهار دهه به دلیل ضعف ناسیونالیزم در میان گروها و جریانهای سیاسی ، ضعف دولت ، مرزهای جدآ آسیب پزیر ، فقر،رقابت قدرتهای خارجی و جنگ اعلان ناشده نیابتی به محیطی مناسب برای مداخله خارجی، ایجاد شبکههای استخباراتی و گروههایمسلح تبدیل شده است.
در گزارش سازمان ملل در سال ۲۰۲۶ آمده است که کشورهای عضو همچنان از حضور چندین گروه تروریستی در افغانستان نگراناند. سازمان ملل بطور مشخص از فعالیت ، القاعده،در شبهقاره هند و داعش خراسان یاد کرده است. طالبان میگوید هیچ گروه تروریستیدر افغانستان فعالیت آزاد ندارد، اما طبق همان گزارش هیچ دولت عضو سازمان ملل این ادعا را بهطور کامل تأیید نکرده است. .
اگرحکومت موجود طالبان نتواند کشور را از وجود گروهای های مسلح که اهداف نیابتی را پیش میبرند پاک کند، همیشه این بهانه برایکشورهای دیگر وجود خواهد داشت که بگویند «امنیت ما از خاک افغانستان توسط گروهای تروریستی تهدید میشود» و سپس در امورافغانستان مداخله کنند.
اگر تمام این رقابتها را روی یک نقشه بگذاریم
افغانستان در مرکز چند محور قرار دارد:
شرق–غرب: چین ← افغانستان ← ایران ← ترکیه + خلیج فارس و اروپا
شمال–جنوب: آسیای مرکزی ← افغانستان ← پاکستان ← بحر هند
رقابت سیاسی: امریکا و غرب ↔ روسیه و تا حدی چین
رقابت منطقهای: هند ↔ پاکستان
رقابت کشور های خاورمیانه: ایران ↔ برخی قدرتهای عربی مانند قطر ، عربستان سعودی
، افغانستان دقیقاً در نقطه تقاطع این خطوط قرار دارد از جمله حضور پیمان شانکای و صندوق مشترک بریکس در ضدیت با پطرودالربه هدف پایان دادن به نفوذ نظامی آمریکا در نقاط مختلف جهان و از جانب دیگرواضح است که آمریکا به توسعه نفوذ خود در جهانادامه میدهد .
هرگاه افغانستان در این موقعیت باپالیسی های نادرست و ناسنجیده عمل کند میتواند لعنت جغرافیایی باشد ویا با استفاده ازسیاستهای درست اقتصادی و پالیسی های سنجیده شده سیاسی نعمت جغرافیایی باشد.
اگر افغانستان ضعیف ودارای اختلافات و کشاکش گروها برای کسب قدرت باشد، طوری که تاریخ کشو ما نشان داده است
دیگران برای نفوذ و حضور گروهای نیابتی خویش دراین کشور رقابت میکنند.
اگر افغانستان دارای دولت مشروع، اقتصاد قوی و سیاست خارجی متوازن باشد، همان کشورها برای عبور کالا، انرژی، راهآهن وتجارت از افغانستان رقابت خواهند کرد.
راه نجات افغانستان در چیست؟
به نظر من راه حل اساسی نه پیوستن کامل به محور چین–روسیه است، نه محور امریکا، نه ایران، نه پاکستان و نه هند.
افغانستان به یک دکترین ملی سیاست خارجی نیاز دارد که شاید بتوان آن را چنین نامید:
(بیطرفی دایمی) با تصویب در شورای امنیت سازمان ملل با این تعهد که افغانستان شامل هبچ پیمان( سیاسی – نظامی) نمیگردد. چنانچه شهید داکتر نجیب الله( سابق رِیس جمهود افغانستان) در سازمان ملل این پیشنهاد را مطرح نمود .
یا حد اقل( بیطرفی فعال و همکاری متوازن) یعنی افغانستان اعلام بدارد که:
ما دشمن هیچ کشور نیستیم، اما ابزار هیچ کشور نیز نخواهیم شد.
این سیاست باید بر چند ستون استوار باشد:
اول: مشروعیت داخلی. بدون نظام سیاسی مورد قبول بخش وسیع مردم، هیچ سیاست خارجی مستقل دوام نمیآورد؛ مشارکت اقوام،زنان، مذاهب، متخصصان و جریانهای سیاسی یک مسئله صرفاً حقوق بشری نیست؛ مسئله امنیت ملی نیز هست.
دوم: انحصار سلاح در دست دولت. هیچ گروه مسلح داخلی یا خارجی نباید سیاست مستقل نظامی داشته باشد.
سوم: ممنوعیت استفاده از خاک افغانستان علیه همسایگان. در مقابل، حکومت افغانستان نیز باید تضمین رسمی بخواهد که هیچهمسایه از گروههای مسلح علیه حاکمیت افغانستان حمایت نمیکند. این بسیار مهم است !!
چهارم: تنوع مسیرهای ترانزیتی. افغانستان نباید فقط به پاکستان، ایران یا یک کشور دیگراز منظر ترانزیت وابسته باشد. چابهار، بنادرپاکستان، آسیای مرکزی و مسیرهای چین باید همزمان توسعه یابند.
پنجم: تبدیل معادن به صنعت. مس، آهن، لیتیوم و دیگر منابع نباید صرفاً به شکل مواد خام صادر شوند. قرارداد باید استخراج + پروسس + اشتغال افغانها و انتقال تکنالوژی در داخل کشور را شامل گردد ..
ششم: سیاست خارجی بر اساس منافع اقتصادی ، نه مذهب! ایران شیعه است، پاکستان سنی، هند عمدتاً هندو، چین با بازار آزاد ولیدارای رژیم کمونیست و روسیه عمدتاً مسیحی ارتدوکس؛ اما همه کشور ها بر اساس منافع ملی خود عمل میکنند.
نباید ما وسیله دینی و سیاسی دیگران گردیم، افغانستان نیز باید چنین کند ،ما نیز نباید دوستان ودشمنان دایمی داشته باشیم.
هفتم: ایجاد دستگاه استخباراتی ملی و غیرحزبی. استخبارات نباید وابسته به یک قوم، حزب، مذهب یا کشور خارجی باشد.
هشتم: با پاکستان باید درباره مسائل امنیتی، بدون قربا نی کردن استقلال افغانستان مصالحه کرد. پاکستان همسایهای است کهنمیتوان ،حذفش کرد؛ همانگونه که پاکستان نیز نمیتواند افغانستان مستقل را حذف یا تابع خود سازد. با پاکستان باید الویت هایاقتصادی دوطرف مورد توافق قانونی تضمبن شده واقع گردد . وهردو کشور باید مطمین گردد که، از خاک دو کشور بر علیه یک دیگراستفاده نمیشود . حل مسله دیورند در یک زمان مساعد که در مناسبات دوطرف حسن همجواری و روابط دوستانه و تضمین شده برقرارباشد به کمک سازمان ملل و اراده مردم دوطرف خط تحمیلی بشکل صلح آمیز حل وفصل گردد ..
نهم: روابط راهبردی اقتصادی با هند، چین، ایران، آسیای مرکزی و خلیج فارس بهطور همزمان تامین گردد ساخت وسازکریدورر 60 ملیارد دالری چین پاکستان افغانستان (یک جاده یک کمربند )باید ادامه یابد .راه آهن افغان ترانس شامل اوزبکستان افغانستان وپاکستان ادامه و تکمیل گردد، خط آهن تاپی ترکمنستان افغانستان ، پاکستان وهند باید ادامه و تکمیل گردد ، پروژه کاسا 1000 تکمیل گردد .افغانستان دارای ثروتهای پنهان دست نخورده منایع زیر زمینی میباشد، که باید برای استخراج ، صنعتی سازی وفروشمنایع با معیار های سایر ملل اقدام گردد .
دهم : مدیریت آبهای افغانستان !! عمدتآ دریای کنر، دریای هیلمند و دریای آمومطابق قوانین بینالمللی آب
یازدهم و شاید مهم تر از همه: آموزش،اقتصاد و قانونیت .
– هرگاه نوجوانان وجوانان به مکتب پوهنتون( دانشگاه ) اعم از“پسران ودختران” نروند ، علم نیاموزند و بیسواد باقی بمانند ؛
– اقتصاد قوی تخصصی پلان شده
– نهادهای قوی قانونی و ارگانهای ثلاثه نداشته باشیم ، کشور ما همیشه میدان بازی استخبارات کشورهای قویتر خواهد بود.
نتیجه نهایی :
مشکل اساسی (مادروطن ما) افغانستان فقط این نیست که کشورهای خارجی طمع دارند. این واضح است که قدرتها در همه جهانمنافع خود را دنبال میکنند.
مشکل اصلی زمانی ایجاد میشود که در داخل افغانستان گروهها و رهبران سیاسی، قومی، مذهبی یا نظامی برای شکست رقیب داخلیبه قدرت خارجی تکیه کنند.
تاریخ چند دهه افغانستان نشان داده است هر زمانیکه یک جناح سیاسی افغان از پاکستان، ایران، روسیه، امریکا، کشورهای عربی یاهر قدرت دیگری برای غلبه بر جناح افغان دیگر کمک گرفته است ، شاید موقتاً قدرت به دست آورده باشند، اما در نهایت .افغانستانضعیفتر شده است ، هیچ پشکی برضای خدا موش نگرفته است .
بنابراین من فرمول نجات افغانستان را در یک جمله چنین خلاصه میکنم:
– توافق ملی در داخل با براه اندازی گفتمان ملی، حل چالشها وباور داشتن همه شهروندان به ” ناسیونالیزم ملی“ نه برتری قومی بلاتحاد اقوام بحیث ملت واحد ؛
– بیطرفی فعال درسیاست خارجی ؛
– برقراری اقتصاد ترانزیتی در منطقه ؛
– صفر ساختن خاک افغانستان برای جنگهای نیابتی؛
ـ تحصیل جوانان کشور اعم از دختر وپسر از علم و بلند بردن آگاهی و تخصص آنها
اگر این پنج اصل عملی شوند، موقعیت جغرافیاییای که امروز سرچشمه مصیبت افغانستان است، میتواند د
ر آینده به بزرگترین سرمایه اقتصادی و استراتژیک کشور تبدیل شود و مردم کشورما خوشبخت و سعادتمند گردند.
این وضعیت یک درس مهم دارد : هیچ کشور افغانستان را برای همیشه تحت کنترل خود نگه داشته نمیتواند.و همچنان هیچ گروهسیاسی نظامی که حمایت مردم افغانستان راباخود نداشته باشد نمیتواند در افغانستان دوامدار حکومت کند و پایداربماند همچنانبدون چسپیدن به وحدت ملی و یگانگی دولت مستحکم ملی برخاسته از اراده مردم راهی برای نجات این ملت غیوروجود ندارد . هیچ دایهای مهربانتر از مادر نیست.
جمشید پایمرد
